Tuesday, February 9, 2010

پارس دیلی نیوز -�بمب هسته‌ای جمهوری اسلامی: چوب دو سر طلا

ه نظر یک تحلیل‌گر آمریکایی متخصص امور دفاعی‌، اگر حکومت ایران دست به ساختن بمب اتمی بزند، ایالات متحده آمریکا فرصتی طلایی به دست خواهد آورد. کارتل نفتی اوپک نیز در هم می‌شکند و منطقه زیر نفوذ کامل آمریکا درمی‌آید.

پرسش این است که جمهوری اسلامی، اگر بخواهد به بمب اتمی دست یازد، چه تصوری از فواید این سلاح برای خود دارد؟ باری روبین (Barry Rubin)، استاد و تحلیل‌گر سیاسی اسرائیلی در مقاله‌ای منتشر شده در سایت Global Politician به این موضوع پرداخته است.

مقاله‌ی باری روبین، با ذکر این جمله از دنیس بلر (Dennis Blair)، هماهنگ‌کننده‌ی سرویس‌های اطلاعاتی ایالات متحده‌ی آمریکا آغاز می‌شود: «ما همچنان این ارزیابی را داریم که تصمیم‌گیری در ایران در امور هسته‌ای بر پایه‌ی محاسبات سود و هزینه است، چیزی که به جامعه‌ی بین‌المللی این امکان را می‌دهد که از مجرای آن بر ایران تأثیر بگذارد.»

این جمله از گزارش سال ۲۰۱۰ سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا در مورد تهدیدهای امنیتی برگرفته شده است. باری روبین در مقاله‌ی خود از آن انتقاد می‌کند. نظر وی این است که بایستی به منطق سود و زیان از دریچه‌ی چشم جمهوری اسلامی نگریست، نه از دیدگاهی که گویا مبتنی بر یک عقلانیت بی‌طرف است.

به نظر روبین، حکومت اسلامی ایران، اگر بخواهد بمب اتمی بسازد، این فواید را برای آن در نظر می‌گیرد:

− از طریق این بمب، کشور عظیم و قدرتمند جلوه می‌کند و حکومت پشتیبانی داخلی خود را مستحکم می‌کند.

− عرب‌ها و اروپایی‌ها را مرعوب می‌کند و می‌تواند سیاست خود را به آن‌ها دیکته کند.

− آمریکا و متحدانش ضعیف جلوه داده می‌شوند. تعادل استراتژیک به ضرر آنها به هم می‌خورد.

− توده‌ی مسلمان در کشورهای اسلامی و جاهای دیگر هیجان زده شده و در حمایت از حکومت اسلامی ایران و ایدئولوژی آن بسیج می‌شوند.

چوب دو سرطلا

بمب جمهوری اسلامی ممکن است دو سر داشته باشد. فواید یک سر آن را تحلیل‌گر اسرائیلی از دید حکومت ایران و فواید محتمل یک سر دیگر آن را آدام لاوتر (Adam B. Lowther) ، تحلیلگر آمریکایی از دید واشنگتن بررسی کرده است.

آدام لاوتر، متخصص امور دفاعی در نیروی هوایی آمریکا است. او در مقاله‌ای با عنوان "بمب دولبه‌ی ایران" در "نیویورک تایمز" این نظر را مطرح کرده که «چه بخواهید باور کنید چه نکنید، در بمب‌سازی توسط ایران منفعت‌هایی برای آمریکا نهفته است».

فواید بمب اتمی احتمالی حکومت اسلامی ایران برای آمریکا از نظر آدام لاوتر از این قرارند:

− آمریکا فرصت آن را می‌یابد که کار گروه‌های تروریستی سنی نظیر القاعده را بسازد. این کار در واقع به دست خود دولت‌های عربی صورت می‌گیرد که خود را مورد تهدید حکومت شیعی ایران می‌بیینند. آنها از ترس حکومت ایران بیشتر به آمریکا متکی می‌شوند و به این خاطر خود تلاش می‌کنند به فعالیت‌های نیروهای افراطی سنی پایان دهند.

− آمریکا مدافع اصلی امنیت منطقه‌ی خاورمیانه می‌شود و این امکان را می‌یابد که کارتل اوپک (سازمان کشورهای صادرکننده‌ی نفت) را درهم بشکند. قیمت نفت پایین می‌آید، چیزی که بسیار به نفع آمریکا تمام می‌شود.

− اسرائیل به خاطر دست گذاشتن بر خطر بمب اتمی حکومت ایران، حق به‌جانب می‌شود. فلسطینی‌ها نیز از بابت این بمب نگران می‌شوند، چون تهدید اسرائیل توسط بمب هسته‌ای حکومت ایران برای آنان نیز خطرناک است. این امر ممکن است اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها را به هم نزدیک کند.

− منطقه درگیر مسابقه تسلیحاتی می‌شود و این منافع عظیمی برای آمریکا در بر دارد.

− مخارج آمریکا در منطقه پایین می‌آید، زیرا رژیم‌های خودکامه‌ی منطقه هم می‌پذیرند که بایستی در مخارج لازم برای تأمین امنیت منطقه شریک شوند. این امر، در کنار نفت ارزان و صدور اسلحه بسیار به نفع آمریکا می‌شود.

ادام لاوتر در پایان مقاله‌ی خود می‌نویسد که اگر حکومت ایران بمب هسته‌ای بسازد تعادل امنیتی منطقه به هم می‌خورد و این امر موجب نوزایش نفوذ سنتی آمریکا در منطقه‌ی خاورمیانه می‌شود: «حکومت ایران ممکن است فکر کند که مراکز غنی‌سازی‌اش وحشت در قلب آمریکاییان می‌افکند. ولی این کار در واقع امیدی برای رنسانس نفوذ آمریکا در خاورمیانه پدید می‌آورد.»
پارس دیلی نیوز -�بمب هسته‌ای جمهوری اسلامی: چوب دو سر طلا

http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید

Thursday, February 4, 2010

YouTube - Iran's Animal Astronauts


YouTube
- Iran's Animal Astronauts
: ""

http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید

چراغ آزادی - cheragheazadi.org - تاملاتی درباره‌ی‌ کمونیسم, بیست سال پس از فروریختن دیوار برلین

بیست سال پیش دیوار برلین فرو ریخت؛ نشانه‌ای از سقوط کمونیسم شورایی. شکست سیستم کمونیستی همان قدر که شکستی اقتصادی و سیاسی بود، شکستی اخلاقی نیز بود. کمونیسم در دوره‌ی قدرتمداری‌اش به تدریج میان کسانی که زیر لوای آن می‌زیستند، سرخوردگی و بیزاری عمیقی را پدید آورد. مشروعیتِ کاستی‌یافته‌ی نخبگان حاکم بر اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای بلوک کمونیسم نیز منجر به از هم پاشیدن آن نظام شد.

همزمان در غرب، ما شاهد کمبود چشمگیر نگرانی و توجه اخلاقی درباره‌ی ستم و قساوت رخ‌داده تحت لوای نظام‌های کمونیستی هستیم، اعمال شنیعی که شامل هلاک شدن ده‌ها میلیون انسان بر اثر سیاست‌های کمونیستی بودند. در مقابل با حجم قابل توجهی از نکوهش‌های شورمندانه مواجهیم که نصیب خشونت‌های نازیسم شده است. مهم‌ترین دلیل برخورد متفاوت با نازیسم و کمونیسم این تصور بوده است که جنایت‌های رژیم‌های کمونیستی نتایج ناخواسته‌ی پیگیری اهدافی ارجمند و بلند بوده اند، حال آن‌که اهداف نازیسم به خودی خود کاملاً اهریمنی بودند.

روشنفکران غربی که یک بار از اتحاد جماهیر شوروی چهره‌ای آرمانی ساخته بودند، با توجه به ریشه‌های باورهای‌شان، وجدان و احساسات درونی خود را چندان نکاویدند. تعامل دیرپای ایده‌آلیسم و دشمنی با تجارت و سرمایه‌داری در میان روشنفکران غربی منجر به اکراه آنان از نقد نظامی شد که ظاهراً در مخالفت با ارزش‌هایی بنیان نهاده شده بود که آنان از آن تنفر داشتند.

در کشورهای کمونیستی سابق، به دلیل مشارکت قابل توجه بسیاری از شهروندان در حفظِ پایه‌هایِ قدرت در نظام قدیم، رویکرد عمومی دچارِ تضاد و تزاحم بسیار است. نگرش مسلط در اروپای شرقی نسبت به سیستم‌های سابق کمونیستی ترکیبی است از نسیان، انکار و سرکوفتگی.

بر اساس نگرش متأخر غربی در خصوص سقوط نظام‌ شوروی، باورهای سیاسی هنگامی که گسترش بسیار یافته باشند و نیازهای احساسی مهمی را پاسخ دهند، دوام می‌یایند.
چراغ آزادی - cheragheazadi.org - تاملاتی درباره‌ی‌ کمونیسم, بیست سال پس از فروریختن دیوار برلین

http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید

Wednesday, January 27, 2010

مسعود بهنود در خصوص سخنان کروبی‏

ما عاشقان فوتبال بودیم فرقی نداشت که هوشنگ ابتهاج شاعر بزرگ بود یا داوود رشیدی هنرمند نامدار، وقتی هم می رفتیم امجدیه سی چهل نفر بودیم و زنده یاد محمد بوقی شعارها را می آورد و به تصویب می رساند و جایمان هم مشخص بود سمت چپ جایگاه. اما دوستان نزدیکی داشتیم که از این عشق ما به ضربه های سر همایون بهزادی و پاهای طلائی شیری و بازی به هم ریزی حسین کلانی هیچ نمی دانستند، از قدرت پای قلیچ خبر نداشتند. از شادی ما شاد می شدند اما دل به آن نمی دادند و مشغول کار خود بودند.


مهندس فیروز اسفندیاری آرشیتکت سرشناس از جمله اینان بود که از راز دلبستگی ما به فوتبال سر نمی آورد اما ناگزیر بود فریادهای ما را بشنود و داد و قال های ما را تحمل کند. تا سرانجام او هم به جمع پیوست و به جمع تماشاگران مسابقات [البته از طریق تلویزیون] اضافه شد. منتها وقت تماشای بازی یک سئوال همیشگی وجود داشت و هرگز پاسخی برای آن یافته نشد. هر وقت که یک بازیکن توپی به عقب می فرستاد، برای دفاع خودی و یا حتی دروازه بان خودی، مهندس فریاد می زد این چرا حواسش نیست باید توپ را به طرف دیگر شوت کند. ما لب می گزیدیم و گاهگاه توضیح می دادیم که هم مربی می داند و هم بازیکن که دروازه کدام طرف است اما... مهندس فریاد می زند اما ندارد توپ را باید بیندازد به طرف دروازه حریف...

این هفته حرص می خوردیم و باز هفته بعد همین بساط بود. ما بالاخره هم نتوانستیم به مهندس برسانیم که گاهی تیم باید توپ را به عقب بفرستد، گاهی در عرض زمین بازی را وسعت دهد، همیشه به سمت هدف رفتن عاقلانه و میسر نیست.

چند سالی است خبر ندارم آیا مهندس اسفندیاری بالاخره موافقت کرده است با خط میانی تیم که گاهی توپ را به دفاع برسانند و گاهی بدهند به دروازه بان خودی یا هنوز فکر می کند الا و لله باید توپ رو به دروازه حریف شوت شود.

و این حکایت دوستان ماست که دیروز با انتشار خبر گفته های کروبی درباره دولت احمدی نژاد و مسوولیت هایش براشفته شدند که ای فغان ناموس جنبش سبز از دست رفت. برخی همان ها بودند که با بیانیه هفدهم مهندس موسوی [و تحلیل اولیه محسن رضائی] هم به همین فغان افتاده بودند. انگار تیم فوتبال جنبش سبز تعهد داده که هیچ گاه هیچ تدبیری به کار نیاورد، هیچ نقشه ای نداشته باشد.

سیاست دنیای پیچیده ای است، پیچیده تر از فوتبال و پیچیده تر از هر علم دیگری، از همین رو برخی ام العلومش گفته اند. در این دنیای پیچیده و پر از خدعه و توطئه نمی توان با دلی آسان گیر و بدون نقشه و هدف، بی استراتژی و تاکتیک حرکت کرد. در این دنیا برای همفکران چاره ای نیست جز آن که به مربی و اجزائی از مدیریت اعتماد کنند. این نظم بازی است. می باید از تماشاگران ثابت قدم تیم های بزرگی مانند منجستر یونایتد یا پرسپولیس بیاموزیم که گاه قصه دق می کنند اما حاضر نیستند بد مربی تیم شان و بد تیمشان گفته شود. البته لحظاتی هم هست که هواداران از مربی بر می گردند و در همه جای دنیا معمول چنین است که اول شعار می دهند، بعد یک پلاکاردی بلند می کنند. آن گاه مربی باید توضیح بدهد. البته همه این ها منوط به پیروزی است.

همصدا شدن با کیهان که با شادمانی خبر داده "کوچه بن بست بود دنده عقب گرفتند" شایسته سبز ها نیست. این ها تظاهرات کسانی است که بازی را به شما باخته اند. دستاوردهایتان را به این آسانی نفروشید. و حالا که چنین شد بگذارید یک لمحه ای برایتان از خرمی بهار بگویم.

با همه گروگان ها که در زندان دارید. با داغی که از کشته شدن ندا و سهراب و محسن و بچه ها در دل هاست، با همه ظاهر خشن و پیروزمند که می گیرند، با صد و چهل سال حبسی که روی کاغذ به گروه اهل صلاح و قلم دادند، عدالت را به سخره گرفتند، با آن که بسیاری از سران و پشتوانه ها را از خود رنجاندند، با وجود آن دلهره که در دلمان افتاد که مبادا شما سبزها را هم مانند خود به خشونت کشانده باشند اما در مقابل پایداری نمانیده ها و منتخبانتان کم آوردند. به هزار روایت شکست خورده اند. شکست خورده اند چون نگاه کنید هیچ لبخندی به رویشان زده نمی شود. شکست خورده اند چون شب ها راحت نمی خوابند. به میهمانی نمی روند، با وحشت همخانه شده اند، به جشنواره غمزده فجر نگاه کنید که هرگز چنین وضعیتی نداشته، نگاه کنید که دستگاه پوپولیستی که مغرور به حضور میلیونی مردم در سفرهای استانی بود جرات خارج شدن از مجموعه پاستور را ندارد. آن از هنر، از اقتصاد، از روابطشان به روحانیت یکی نوری همدانی دارند، نگاه کنید به وضعیت ورزش و فرار ورزشکاران. توجه کنید که در خانواده سران حتی سران جناح راست چه می گذرد. افتخارشان این بود که دنیا از ما همکاری خواسته اما امروز به جائی جز گویان و سرزمین های دیکتاتور زده گذرشان نیست. حتی خودشان هم به بلوف هایشان باور ندارند، پای صحبت عقلایشان بنشیند می خندند. همان رحیم مشائی که چون استخوانی در گلوی دستگاه احمدی نژاد مانده تنها کسی است که رسم مردمداری می داند و با چه بذل و بخشش و کوششی توانسته دو یا سه هنرمند را ملاقات کند یا به پاستور بکشاند. به ماتمسرای فرهنگستان ها نگاه کنید، به حرف های ضد و نقیض و درهمشان. طنز را از همین رو تعطیل کرده اند. باری تنها و تنها سرمایه اش همان است که آقای کروبی گفت [حکم تنفیذ رهبر]

گوش کنید به متلک های نهان در گفته های صفارهرندی و غلامحسین الهام. بشنوید اشارات صف کسانی که توسط احمدی نژاد با نهایت بی احترامی رانده شدند [لاریجانی، دانش جعفری، فرهاد رهبر، پورمحمدی، اژه ای، حتی دکتر لنکرانی] و عنایت داشته باشید که این ها به عدد بیش از این ها هستند و بی شمارند اما یا به احترام رهبر و یا از بغض اصلاح طلبان خود را هوادار دولت نشان می دهند. در نهان اگر مهندس موسوی و مهدی کروبی از صحنه کنار بروند و یا فرضا وضعیت موجود را پذیرفته بگیرند، این دولت کیست که نداند سه ماه ماندنی نیست.

در چنین شرایطی اگر کسی مانند مهدی کروبی توپ را به دفاع خودی داد تا آرایش تیم را مطابق شرایط روز کند تعجبی نباید داشت. نمی دانم چرا برخی برای تحلیل و برای نقد و برای خشم گرفتن و راندن این همه عجله دارند. اینک این صدای از قلعه شادمانان است. روزی که روزش شد نام تک تک عزیزان جوان را که جان در این راه دادند بزرگ می داریم. ما وفاداریم. مقتدایمان دکتر مصدق وقتی سرطان تنشان را گرفته بود و دربار مرحمت کرد و اجازه خروج از کشور داد، وقتی دکتر غلامحسین خان پسرش بر بالین او رفت و مژده داد که بیمارستانی در سویس رزرو شده "نزدیک همان آسایشگاه که دخترتان خدیجه در سکوت سال هاست چشم انتظارتان است" این را هم گفت که مصدق را به رفتن و معالجه و خلاص شدن از درد سرطان تشویق کرده باشد، اما فریاد پدر شنید که گفت "مگر غلام ساواکی شده ای، من می خواهم همین جا کنار شهیدان سی تیر دفن شوم. این ها آرزو دارند من خارج باشم و خارج بمیرم. این آرزو را به دلشان می گذارم آن گذرنامه را پاره کن."

روزی نه دیر و نه دور، گذرنامه هایمان را پاره خواهیم کرد. نشان خواهیم داد که خشونت را از آنان نگرفتیم اما مهربانی را به آنان آموختیم. شرمسارشان خواهیم کرد و لذت انصاف و بخشایش را به آن ها خواهیم چشاند. آن روز داغ خشم و کین را بر دلشان خواهیم گذاشت. بدخواهان را هم مطابق حقوق انسانی و به رای قاضی نه به رای کور خیابانی کیفر خواهیم داد. عشق خواهیم فروخت سر هر کوچه، گلدانی خواهیم کاشت. یاوه گویان و قلم به مزدان را شرمسار آدمی خود خواهیم کرد. گوش کنید به صدای بانوی سبز. صدای آسمانی عدل و آزادی را بشنوید

مسعود بهنود در خصوص سخنان کروبی‏

http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید

Tuesday, January 26, 2010

سیاسی، اجتماعی، فلسفی: تهدید هاشمی متوجه کیست؟ یزدی یا خامنه ای؟

سه‌شنبه ۲۶ ژانویهٔ ۲۰۱۰

تهدید هاشمی متوجه کیست؟ یزدی یا خامنه ای؟




پس از هفته های به ظاهر ساکت در عرصه مناقشات سیاست مداران جمهوری اسلامی، از دیروز این آرامش ظاهری با سخنان کروبی به هم ریخت. سخنان دو پهلوی کروبی، واکنش های متفاوتی را برانگیخت،هر چند به اعتقاد نگارنده ی این سطور، دوپهلویی و ابهام در حرف های کروبی عمدا بدین شکل و شمایل گفته شده است. اما، نکته مهم و مهجورمانده در سخنان کروبی را میتوان در به وسط کشیدن اسم خامنه ای در این معرکه دانست. به نظر میرسد که بر عکس برداشت برخی، این حرف های کروبی بیشتر از آن که حامل پیام به جنبش سبز باشد، حامل پیامی مهم به حاکمیت میباشد. رمز گشایی از این پیام، بدون در دست داشتن اسناد محکم از آنچه در پس پرده میگذرد، هرچند سخت بوده و مسلما بازه بزرگی از انحراف در تحلیل شرایط را شامل میشود ، اما برای این امر، میتوان از تجانس قسمت های مختلف پازل عملکرد سران جنبش، فعالین سیاسی اصولگرا و سران کودتا مدد گرفت.
در تحلیل پیشین از احتمال نزدیکی خامنه ای به هاشمی و معتدلیون نظام گفته شد و ذکر گردید که سپاه به عنوان بازنده اصلی این نزدیکی، مسلما مانع تحقق این سناریو خواهد شد.
نگارنده حتی ترور دکتر علیمحمدی را چندان بی ربط به این تاکتیک سپاه نمیداند. اما آیا این نزدیک شدن هنوز ادامه دارد و یا در جایی متوقف شده است؟ و یا پسگرد هایی داشته است؟ برای پاسخ دادن به این پرسش، باید قرینه های عینی در صحنه سیاست جمهوری اسلامی را کنار هم چید.
در هفته های اول پس از عاشورا، خامنه ای به اعتدالیون نزدیک شد و طیف میانه رو نظام قوی تر شد و قدرت مانور بیشتری یافت. این ماجرا ادامه داشت تا وقوع 3-4 رخداد، که شاید سبب توقف این نزدیکی گردید. یکی از این حوادث، ترور دکتر علیمحمدی بود، مسلما این ترور حامل پیغامی برای همه نیروهای درگیر در این بازی بود، این که معنای دقیق این ترور چه بود، امری است که با اطلاعات موجود ما نمیتوان جواب دقیقی برای آن یافت. اما به صورت تقریبی میتوان گفت که حلقه های تندرو کودتاچی با این ترور به خامنه ای پیغام دادند که درصورت ادامه سیاست سازش، باید منتظر ترورهای بیشتر و ملتهب تر شدن بیشتر جامعه باشد. هر چند اینکه روز قبل از ترور نیروهای امنیتی به بازرسی منزل مسکونی این شهید پرداخته بودند، شاید شائبه سوزاندن مهره مطلع از امور مخفی رژیم در صحنه هسته ای را بیشتر تقویت نماید. اما به هر حال این ترور شروع یک دسته اتفاقاتی بود که پس از آن، این پروسه نزدیکی متوقف شد. مثال دیگر برای متوقف شدن این پروسه، حضور حسینیان و بروجردی در جلسه روبه فردا بود. که این برداشت را به ذهن متبادر میکرد که سرعت نزدیکی خامنه ای و معتدلین کمتر شده است. البته حضور شخص حسینیان این پیغام را داشت که طیف تندرو کودتاچی توانسته اند از خامنه ای امتیازاتی بگیرند. شاید بازتاب حرف های دکتر اطاعت در برنامه هفته پیشین در سطح جامعه در این تصمیم گیری بی تاثیر نبود و خامنه ای را به این واقعیت میرساند که اگر فضا را اندکی باز کند، بیشتر کنترل امود را از دست خواهد داد.
به هر حال صحبت های دیروز کروبی در این چهارچوب معنایی جز اتمام حجت با خامنه ای ندارد. چرا که بطور صریح خامنه ای را درگیر این تقلب نشان میدهد و به او متذکر میشود که اگر عقب گرد بیشتری داشته باشد، خود شخص وی را هم به صحنه منازعات خواهند کشید، و دو پهلو بودن این حرف ها یعنی این که ادامه کوتاه آمدن از سمت ما، منوط به قبول پذیرش اشتباه از سمت توست. معنای سخنان کروبی، در حرف های امروز هاشمی نمود بیشتری میباید، وقتی که هاشمی میگوید حل این مشکل از دست رهبری بر میآید. به نظر میرسد که اصلاح طلبان و طیف هاشمی و اعتدالیون، از دو دلی رهبری آگاه هستند و میدانند که خامنه ای نتوانسته طیف تندرو را مجاب به این معامله کند، و از خشم آنان ترسیده است. لذا دارند به خامنه ای پیغام میدهند که این آشی است که خود درست کرده ای، اگر حاضر به حذف آنان بشوی، که معامله ما به جای خود، و گرنه فکر نکن که باز با شخص تو کاری نخواهیم داشت. به عبارت ساده، اگر معامله میخواهی، این همه لفتش نده و احمدی نژاد رو حذف کن و گرنه روی خاموشی ما که پیش شرط مذاکرده بود، دیگر حساب نکن.
اما مهمترین نکته این اتفاقات را میتوان در تهدیدات امروز هاشمی جست، آنجا که میگوید:« در مورد سخنان اخیر آقای یزدی همان گونه که قبلا هم گفتم جوابم تا کنون به سخنان توام با عصبانیت و غرض‌آلود ایشان سلام بوده است، ولی با صحبت‌های دیروز ایشان و اطلاعات رسیده، این بار بوی توطئه به مشام می‌رسد و درباره مسائل ایشان در زمان امام راحل و در جلسه انتخاب رهبری بعد از ارتحال امام و در قوه قضاییه به صورت کتبی مطالبی را گوشزد خواهم کرد.»
ساده ترین برداشت از این تهدید آن است که اوضاع طبق خواست و میل هاشمی پیش نمیرود. اما نکته مهم این تهدید شاید آن باشد که علاوه بر یزدی که این روزها از طرف کودتاچیان مشغول تخریب هاشمی است، به طور غیر مستقیم به خامنه ای هم پیغام فرستاده است. که اگر باز همچنان به رویه سابق رفتار کند، این بار ساکت نخواهد نشست. اکنون میتوان گفت که چرا کروبی دیروز پای خامنه ای را به قضایا باز کرد. و اگر سناریو ساده اندیشانه مطرح شده در تسلیم کروبی درست بود،خامنه ای مسلما امروز نمیگفت که به احدی باج نمیدهیم.
کوتاه سخن آن که روند نزدیکی خامنه ای به اعتدالیون چندی است متوقف شده، و گویا سپاه توانسته است خامنه ای را کامل مرعوب نتایج این نزدیکی نماید. اکنون پای شخص خامنه ای بطور مستقیم در منازعات باز شده است، و پیش شرط معترضان برای ادامه نزدیکی، سقوط احمدی نژاد تعیین شده است. چون اگر خامنه ای این کار را بپذیرد، مسلما کودتاچیان را در مقابل خود قرار داده و جبرا باید به اعتدالیون نزدیک شود و این پیروزی مهمی برای معترضین محسوب می شود. و معترضین این پیش شرط را زیرکانه جلو کشیده اند، و خامنه ای را تهدید میکنند که اگر این پیش شرط را نپذیرد، مسلما اینبار او را از انتقادات صریح به عنوان مسبب امور بی نصیب نخواهند گذاشت.


سیاسی، اجتماعی، فلسفی: تهدید هاشمی متوجه کیست؟ یزدی یا خامنه ای؟

http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید

Monday, January 25, 2010

سيبستان: خامنه ای در پرانتز

می خواستم چند کلمه در باره صحبتهای دکتر سروش در واشنگتن بنویسم که گفته بود بازرگان غرب را دیده بود و این برتری او ست بر حاکمان کنونی که جز دنیای خود دنیایی نمی شناسند. اما ماجرای صحبتهای کروبی آنقدر شور شده که فکر کردم این اولویت دارد و آن بحث طلبگی را بگذاریم برای بعد. ولی حالا که طرح اش کرده ام به کوتاهی می گویم که مشکل در دیدن یا ندیدن غرب نیست. در دوره شاه همه مدیران از جمله خود شاه و نخست وزیرش تحصیلکرده غرب بودند. به نظرم کمی باید معادله را جابجا کرد. فقط کمی و آنگاه چشم انداز بهتری برای راه یافتن خواهیم داشت.

در باره کروبی به نظرم مساله کوتاه و ساده اینجوری است:

رهبر معظم دارد عقب نشینی می کند. در نتیجه بر اساس پروتکل های سیاسی در ایران لازم است رهبران اخلاص خود را به ایشان ابراز کنند تا ایشان با تکیه بر این اخلاص نیم بند و متکی به مر قانون - که به هر حال برای کسی که قانون اساسی را قبول دارد لازم است- وارد عمل شود. اول از همه ظاهرا خاتمی نامه نوشته و گفته آقا ما با شما مشکل نداریم گرچه بعدا تکذیب کرد اما ظاهرا چنین نامه ای نوشته شده. بعد نوبت رسید به موسوی که به همان صورت که از او انتظار می رود بدون نام بردن از خامنه ای گفت که واقعیت دولت را قبول می کند*. بعد محسن رضایی در آمد که آقا بیا جلو و کارها را از تنگنا به در آر. آقای سحابی هم گفت که بیایید و خامنه ای را در پرانتر بگذارید. بعد هم از زبان آقای ری شهری شنیدیم که قرار است آقا سایه شان همچنان بر سر همه سلایق سیاسی باشد. دیروز هم رفسنجانی گفت که حل المسائل ما آقای خامنه ای است ما هم هستیم و کمک می نماییم. امروز نوبت کروبی است. کروبی هم با همان زبان و بیانی که از او می شناسیم گفته بله من به تنفیذ آقا احترام می گذارم.

حالا قرار است چه اتفاقی بیفتد. رهبران معترضان و افراد موثر در جنبش دارند تلاش می کنند به آقای خامنه ای راه بدهند تا خطای مهلک خودش را جبران کند و بین خود و دولت آخرالزمان طوعا یا کرها فاصله بیندازد. بعد هم به احتمال زیاد یک عفو عمومی صورت می گیرد یا عفو خصوصی و قوه قضا بخش بزرگی از زندانیان را که به اندازه کافی چزانده آزاد می کند خاصه که 22 بهمن در راه است.

در عوض رهبران سبز سعی می کنند بر وحشت آقا از راهپیمایی 22 بهمن مرهم بگذارند. یک بده بستانی صورت می گیرد که مردم سبز عرصه را در آن روز از خود نکنند. جزئیات اش شامل امور مختلف می شود اما نشانه اش ممکن است عوض شدن سخنران باشد. هنوز نمی توان دقیق گفت.

پس تا روز 22 بهمن احتمالا با تایید جایگاه رفیع رهبری و فاصله انداختن بین او و دولت امکان آزادسازی شماری از اسرای جنبش فراهم می شود. و 22 بهمن را سبزها با قدرت و پرجمعیت اما آرام می گذرانند.

بعد از 22 بهمن مجلس وارد کار می شود تا قانون انتخابات را تعدیل کند. این را همین یکی دو روزه در خبرهای مجلس خواندیم که قرار است قانون انتخابات دست بخورد. کم کم دو سه نشریه هم آزاد می شوند. مهار کیهان کشیده می شود. مهار نشریاتی مثل همت که پیشاپیش کشیده شده. در یک وضعیت مناسب ممکن است حتی نماینده آقا در کیهان هم جابجا شود و برود مرخصی چنانکه قبلا هم پیشنهاد شده است. روسای برخی خبرگزاری های هتاک به مقامات و پیشکسوت های انقلاب هم عوض خواهند شد.

دولت به اندازه کافی گرفتاری دارد که نماند. مشایی اولین رفتنی دولت خواهد بود. طبعا این دل احمدی نژاد را به درد می آورد. ولی این آدم خودش هم ماندنی نیست. آقا باید این شهید را بدهد و این رئیس جمهوری را که بعد از 20 سال پیدا کرده بگذارد برود و گرنه خودش رفته خواهد شد.

بر سر جنبش سبز چه می آید؟ جنبش به نظرم از سه راه به نمایش قدرت سیاسی خواهد پرداخت. اولی که احتمال اش کمتر است تشکل در یک دو حزب فراگیر مخالف دولت است. دومی فشار برای سقوط دولت از راههای قانونی و شرکت در انتخابات بعد از آن است. و یا ناامید شدن از سازش و بازگشت به خیابان.

نیروهای جامانده از این بازسازی سیاسی چه خواهند کرد؟ به نظرم این نیروها در هر دو هدف که داشتند خود را ناکام می یابند: آنها نتوانستند رهبر را وادار کنند که خاتمی و هاشمی و کروبی و موسوی را کنار بزند یا بعضی از اینها را بازداشت کند. این یک. دوم اینکه نتوانستند بین هاشمی و خامنه ای نقار بیندازند و هاشمی را در موضعی قرار دهند که مقابل خامنه ای قرار بگیرد. گرچه هنوز هم تلاش می کنند. نمونه اش حرفهای شیخ صاحب لاستیک یزدی.

پایان و ملخص کلام اینکه چشم انداز فعلی نشان دهنده شکست بزرگ نیروهای نطامی و امنیتی و قضایی طرفدار کودتا ست. آقا دست آنها را باز گذاشت و آنها هم زورشان را زدند. اما نشد. جمع نشد. قرار نبود هفت ماه طول بکشد. حالا باید از صحنه کنار بروند تا فضا باز شود. این البته تنش بعدی در داخل سیستم (یا نظام) خواهد بود. تنش مهار خواهد شد و حیله دیگری فکر خواهد شد. اما جنبش از زیر ضرب بیرون آمده است و یک گام در خواستهای مدنی اش پیش رفته است. آنچه مهم است این است که میانه روی و عقل حاکمیت -ولو موقت- پیدا می کند. افراط از هر دو سو دفع می شود. این بزرگترین دستاورد است. اما باید هوشیار بود که خواستهای بیانیه 17 تماما متحقق شود. جنبش همیشه می تواند خیابان را تصرف کند. افراطیون نباید ذره ای تردید در این به خود راه دهند.


سيبستان: خامنه ای در پرانتز

http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید

Sunday, January 17, 2010

یک ایرانی دیگر (جان فرحی) به جرم اختلاس میلیونها دلار در لس آنجلس دستگیر شد



یک ایرانی دیگر (جان فرحی) به جرم اختلاس میلیونها دلار در لس آنجلس دستگیر شد

۱۴ ژانویه ۲۰۱۰
جان فرحی

به گزارش سایت "کمیسیون اوراق بهادار و معاملات" دولت آمریکا، جان فرحی سرمایه گذار معروف یهودی ایرانی-الاصل که در رادیو (۶۷۰ AM) و تلویزیونهای ایرانی در لس آنجلس برنامه داشت، به همراه گیسو رستگار (همسرش) و الهه عمویی (کنترلر شرکت)، متهم به اختلاس ۲۰ ملیون دلار از ۱۰۰ ایرانی مقیم آمریکا شده اند و تمام اموال شرکت آنها (NewPoint Financial Services) با حکم فوری دادگاه توقیف شده است. گفته میشود فرحی در سال ۲۰۰۸ هجده ملیون دلار در بازار سهام ضرر کرده بود ولی آن را از مردم و سرمایه گذاران پنهان کرده بود. همچنین با دروغ به سرمایه گذاران ایرانی-آمریکایی، پولهای آنها را برای ساختن ویلای بزرگ خود در بورلی هیلز استفاده کرده بود. دادگاه اولیه برای بررسی اتهامات فردا در لس آنجلس برگزار میشود. برای اطلاعات بیشتر میتوانید به این لینک رجوع کنید.

البته فرد دیگری به نام "جان فرحی" که در بین آمریکایی ها مشهورتر میباشد یک ایرانی-الاصل دیگر (مقیم ایالت نوادا) میباشد که در سال ۲۰۰۷ از سوی نشریه معتبر فورتون آمریکا با ۸۰ ملیون دلار ارزش سهام، جزو ثروتمندترین و موفقترین مدیران شرکتهای رو به رشد آمریکا نامیده شد.

سال پیش هم دو ایرانی-الاصل دیگر در آمریکا با ملیونها دلار بدهی تحت تعقیب قانونی قرار گرفتند:

عزری نامور

  • عزری نامور، ایرانی-الاصل و یهودی مقیم لس آنجلس، نزدیک ۵۰۰ ملیون دلار سرمایه های جامعه متول ایرانی- یهودی بورلی هیلز و شرکتهای مختلف را حیف و میل کرد و تحت تعقیب قانونی قرار گرفت.
SEC Halts Fraudulent Scheme Targeting Iranian-American Community in Los Angeles (Press Release No. 2010-3; January 11, 2010

http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید