Thursday, October 29, 2009
PROTEST - PROTEST - Date:Sunday, November 1st, 2009Time:1:00pm - 5:00pm Location:WEST LOS ANGELES, CA FED. BUILD. (13 aban solidility w Iran) pls tell eveyone to come
PROTEST - PROTEST - Date:Sunday, November 1st, 2009Time:1:00pm - 5:00pm Location:WEST LOS ANGELES, CA FED. BUILD. (13 aban solidility w Iran) pls tell eveyone to come
Tuesday, October 27, 2009
جزیره آهنی Video by Parivash - MySpace Video
جزیره آهنی Video by Parivash - MySpace Video
http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید
http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید
Friday, October 23, 2009
ایرانی فئودالیسم
http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید
ایرانی فئودالیسم
یکی از مصائب کمبود آمارهای قابل وثوق این است که درباره بسیاری از پدیده ها و حتی رویدادها باید به حدس و گمان سخن گفت. البته برای کسانی که به واقع مسبب این « بلبشوی آماری» هستند این کار بدون فایده نیست. چون درشرایطی که باید به حدس و گمان سخن گفت، آنها هم عملا می توانند هرکاری که دوست دارند را انجام بدهند و کسی هم نباشد که به آنها بگوید بالای جشمشان ابروست. یا اگر هم کسی چیزی بگوید که مقبول صاحبان قدرت نباشد، گذشته از بگیر و ببند و زندان و شکنجه، آن سخن و گفته به سهولت نوشیدن آب از سوی دولتمردان « تکذیب» می شود و اتفاق خاصی هم نمی افتد. نمونه می خواهید! جریان بگومگوی آقای پورمحمدی و آقای محرابیان- وزیر صنایع- را دنبال کنید.
دراین مختصر برآن سرم که درباره ساختار اقتصاد ایران یادداشتهای پراکنده ام را ارایه بکنم ولی قبل از آن باید مثل همیشه مقدمه چینی بکنم.
آیا هیچ وقت برای شما این پرسش پیش آمده است که به واقع ساختار اقتصاد ایران چیست؟
بسته به این که وابسته به کدام مکتب نظری باشید، طبیعتا پاسخ شما به این پرسش متفاوت می شود.
از یک دیدگاه، می شود پرسید آیا اقتصاد ایران صنعتی است یا کشاورزی و یا خدماتی!
از دیدگاه دیگر، آیا این اقتصاد به واقع یک اقتصاد سرمایه داری است؟ یا باید برای وارسیدنش الگوی دیگری- احتمالا ویژه که صددرصد « ایرانی» باشد، ابداع کرد؟
و باز درهمین راستا، آیا ایران مدرن است یا پیشامدرن و سنتی- من یکی با کشاندن پای ایران به مباحث پسامدرنیته موافق نیستم. این کار به این می ماند که شما به طفل تازه متولد شده خودتان چلوکباب بدهید. آن هم به این دلیل که چلوکباب غذای خوشمزه ای است. خوب این کار، نوزاد شما را خواهد کشت. جامعه ای که هنوز حق و حقوق فردی را در هیچ عرصه ای به رسمیت نمی شناسد، به مدرنیته هم نرسیده است تا چه رسد به این که از آن گذشته باشد. به گمان من، اصرار بعضی ها برای بکاربردن معیارهای پسا مدرنیته برای وارسیدن مسایل مبتلابه ایران، به این می ماند که شما به یک «گروهبان» ارتش برای خوش آمدنش بگوئید « جناب سرهنگ».
به شما که نمی توانم و نباید دروغ بگویم. اگرچه این پرسش ها به تکرار در ذهن من شکل می گیرد ولی از پاسخگوئی به آنها عاجزم. هرچه می کنم جواب این پرسش را نمی دانم که ساختار اقتصاد ایران چیست؟ بیش از سی سال هم می شود که برای یافتن جواب این پرسش، دود چراغ خورده ام. ولی نع، جوابش را نمی دانم.
اندکی که دقت می کنم می بینم اقتصاد ایران نه صنعتی است و نه کشاورزی و حتی برخلاف ادعائی که گاه می شود، خدماتی هم نیست. شما دلالی و رانت خواری را از آن حذف کنید، از آن چه می ماند؟
آیا این اقتصاد سرمایه داری است؟ من فکر نمی کنم. یا درست تر گفته باشم، گرچه به شهادت همه آن چه که در گذر سالیان نوشته ام من کشته مرده نظام سرمایه داری نیستم، ولی این نظام برای خودش حساب و کتاب دارد و نظام اقتصادی ایران هرچه داشته باشد، حساب و کتاب ندارد. بی میل نیستم نظام اقتصادی ایران را « فئودالیسم ایرانی» یا « فئودالیسم شهری» بنامم. آن هم نه فقط به این دلیل که « فئودال» هایش شهر نشین اند و ایرانی اند، و رانت خواری می کنند و ادای سرمایه دارها را در می آورند، بلکه از جمله به این خاطر که « سرف» هایش هم در وجه عمده کار کشاورزی نمی کنند. به همین دلیل هم هست که اگر یک ماه دلارهای بادآورده نفتی نباشد تا صرف واردات ازجان آدم تا شیرمرغ بشود-به ویژه واردات موادغذائی- بعید نیست همان طور که در طول قحطی 1870 به زمان « شاه شهید» اتفاق افتاد باز « آدمخواری» درایران عزیر ما مد بشود. داشتم می گفتم که «سرف های شهر نشین» این « فئودالیسم شهری» را معمولا کارگر می نامند ولی مصیبت این است که این « کارگران» با « سرفها»ی روستا نشین قدیمی نقاط مشترک وهمسوئی بیشتری دارند تا با کارگران و دلیل من هم ساده است و سرراست.
« کارگرانی» که در این « فئودالیسم شهری» کارمی کنند نه تنها گرفتار همه نوع فشارهای غیر اقتصادی هستند بلکه در بی حق و حقوقی عمومی نیز با « سرفها» تفاوت زیادی ندارند. « فئودال های شهری» که به نادرستی « سرمایه دار» خوانده می شوند، همانند فئودال های قلعه نشین اروپائی در عصر فئودالیسم با رانت خواری زندگی کرده و حتی مشتاق تر از آنان رانت طلب اند. از آن گذشته، رابطه شان با مقامات بالاتردقیقا نعل به نعل از جنس رابطه فئودال ها با شاه دراقصارگذشته است. یعنی رابطه اقتصادی شان هم چنان از کانال سیاست می گذرد. یا اگر به گونه ای دیگر همین نکته را بیان بکنم، روایت اش این است که اگرشاه زمین، روستا، منطقه ای را به « فئودالی» می بخشد تا از آن باج بستاند، همین داستان است در « فئودالیسم شهری» ایران. یعنی کم اتفاق نمی افتد که در تبانی با دولت، اموال عمومی را برای رانت خواری تصاحب می کنند. تازگی ها البته عنوان این نوع « بالا کشیدن ها» را « خصوصی سازی» نامیده اند....
بازنگ ساعت از خواب می پرم....و می بینم هنوز جواب این پرسش را نمی دانم.
Iraj Seyf 1:19 AM
ایرانی فئودالیسم
یکی از مصائب کمبود آمارهای قابل وثوق این است که درباره بسیاری از پدیده ها و حتی رویدادها باید به حدس و گمان سخن گفت. البته برای کسانی که به واقع مسبب این « بلبشوی آماری» هستند این کار بدون فایده نیست. چون درشرایطی که باید به حدس و گمان سخن گفت، آنها هم عملا می توانند هرکاری که دوست دارند را انجام بدهند و کسی هم نباشد که به آنها بگوید بالای جشمشان ابروست. یا اگر هم کسی چیزی بگوید که مقبول صاحبان قدرت نباشد، گذشته از بگیر و ببند و زندان و شکنجه، آن سخن و گفته به سهولت نوشیدن آب از سوی دولتمردان « تکذیب» می شود و اتفاق خاصی هم نمی افتد. نمونه می خواهید! جریان بگومگوی آقای پورمحمدی و آقای محرابیان- وزیر صنایع- را دنبال کنید.
دراین مختصر برآن سرم که درباره ساختار اقتصاد ایران یادداشتهای پراکنده ام را ارایه بکنم ولی قبل از آن باید مثل همیشه مقدمه چینی بکنم.
آیا هیچ وقت برای شما این پرسش پیش آمده است که به واقع ساختار اقتصاد ایران چیست؟
بسته به این که وابسته به کدام مکتب نظری باشید، طبیعتا پاسخ شما به این پرسش متفاوت می شود.
از یک دیدگاه، می شود پرسید آیا اقتصاد ایران صنعتی است یا کشاورزی و یا خدماتی!
از دیدگاه دیگر، آیا این اقتصاد به واقع یک اقتصاد سرمایه داری است؟ یا باید برای وارسیدنش الگوی دیگری- احتمالا ویژه که صددرصد « ایرانی» باشد، ابداع کرد؟
و باز درهمین راستا، آیا ایران مدرن است یا پیشامدرن و سنتی- من یکی با کشاندن پای ایران به مباحث پسامدرنیته موافق نیستم. این کار به این می ماند که شما به طفل تازه متولد شده خودتان چلوکباب بدهید. آن هم به این دلیل که چلوکباب غذای خوشمزه ای است. خوب این کار، نوزاد شما را خواهد کشت. جامعه ای که هنوز حق و حقوق فردی را در هیچ عرصه ای به رسمیت نمی شناسد، به مدرنیته هم نرسیده است تا چه رسد به این که از آن گذشته باشد. به گمان من، اصرار بعضی ها برای بکاربردن معیارهای پسا مدرنیته برای وارسیدن مسایل مبتلابه ایران، به این می ماند که شما به یک «گروهبان» ارتش برای خوش آمدنش بگوئید « جناب سرهنگ».
به شما که نمی توانم و نباید دروغ بگویم. اگرچه این پرسش ها به تکرار در ذهن من شکل می گیرد ولی از پاسخگوئی به آنها عاجزم. هرچه می کنم جواب این پرسش را نمی دانم که ساختار اقتصاد ایران چیست؟ بیش از سی سال هم می شود که برای یافتن جواب این پرسش، دود چراغ خورده ام. ولی نع، جوابش را نمی دانم.
اندکی که دقت می کنم می بینم اقتصاد ایران نه صنعتی است و نه کشاورزی و حتی برخلاف ادعائی که گاه می شود، خدماتی هم نیست. شما دلالی و رانت خواری را از آن حذف کنید، از آن چه می ماند؟
آیا این اقتصاد سرمایه داری است؟ من فکر نمی کنم. یا درست تر گفته باشم، گرچه به شهادت همه آن چه که در گذر سالیان نوشته ام من کشته مرده نظام سرمایه داری نیستم، ولی این نظام برای خودش حساب و کتاب دارد و نظام اقتصادی ایران هرچه داشته باشد، حساب و کتاب ندارد. بی میل نیستم نظام اقتصادی ایران را « فئودالیسم ایرانی» یا « فئودالیسم شهری» بنامم. آن هم نه فقط به این دلیل که « فئودال» هایش شهر نشین اند و ایرانی اند، و رانت خواری می کنند و ادای سرمایه دارها را در می آورند، بلکه از جمله به این خاطر که « سرف» هایش هم در وجه عمده کار کشاورزی نمی کنند. به همین دلیل هم هست که اگر یک ماه دلارهای بادآورده نفتی نباشد تا صرف واردات ازجان آدم تا شیرمرغ بشود-به ویژه واردات موادغذائی- بعید نیست همان طور که در طول قحطی 1870 به زمان « شاه شهید» اتفاق افتاد باز « آدمخواری» درایران عزیر ما مد بشود. داشتم می گفتم که «سرف های شهر نشین» این « فئودالیسم شهری» را معمولا کارگر می نامند ولی مصیبت این است که این « کارگران» با « سرفها»ی روستا نشین قدیمی نقاط مشترک وهمسوئی بیشتری دارند تا با کارگران و دلیل من هم ساده است و سرراست.
« کارگرانی» که در این « فئودالیسم شهری» کارمی کنند نه تنها گرفتار همه نوع فشارهای غیر اقتصادی هستند بلکه در بی حق و حقوقی عمومی نیز با « سرفها» تفاوت زیادی ندارند. « فئودال های شهری» که به نادرستی « سرمایه دار» خوانده می شوند، همانند فئودال های قلعه نشین اروپائی در عصر فئودالیسم با رانت خواری زندگی کرده و حتی مشتاق تر از آنان رانت طلب اند. از آن گذشته، رابطه شان با مقامات بالاتردقیقا نعل به نعل از جنس رابطه فئودال ها با شاه دراقصارگذشته است. یعنی رابطه اقتصادی شان هم چنان از کانال سیاست می گذرد. یا اگر به گونه ای دیگر همین نکته را بیان بکنم، روایت اش این است که اگرشاه زمین، روستا، منطقه ای را به « فئودالی» می بخشد تا از آن باج بستاند، همین داستان است در « فئودالیسم شهری» ایران. یعنی کم اتفاق نمی افتد که در تبانی با دولت، اموال عمومی را برای رانت خواری تصاحب می کنند. تازگی ها البته عنوان این نوع « بالا کشیدن ها» را « خصوصی سازی» نامیده اند....
بازنگ ساعت از خواب می پرم....و می بینم هنوز جواب این پرسش را نمی دانم.
Iraj Seyf 1:19 AM
Wednesday, October 21, 2009
بازرگانی آزاد بهترین مشوق اقتصادی است!
http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید
بازرگانی آزاد بهترین مشوق اقتصادی است!
خواهش می کنیم بحران بزرگ دهه 1930 و قانون تعرفه سموت-هاولی را تکرار نکنید!
در دهه 1930 میلادی دولت ایالات متحده یکی از اسفبارترین سیاست های اقتصادی سده گذشته را اجرا کرد. قانون تعرفه سموت-هاولی مالیات بر20,000 کالای وارداتی را افزود و سبب افزایش قیمت ها برای مصرف کنندگان شد. حامیان این تعرفه ها متوجه نشدند که مالیات گیری از واردات برابر با مالیات گیری از صادرات است. در نتیجه پس از اجرای این قانون، صادرات بیش از پنجاه درسد کاسته شد و فشاری کمرشکن به صنعت آمریکا آورد. بین سال های 1929 تا 1932 واردات آمریکا از اروپا از1,334 میلیون دلار به 390 میلیون دلار افت کرد. در همین مدت زمان، صادرات آمریکا به اروپا از 2,341 میلیون دلار به تنها 784 میلیون دلار کاسته شد. واردات و صادرات به یک دیگر وابسته بودند و موانع بر ضد بازرگانی آزاد سبب هزینه های سنگین مالی و فرصت های از دست رفته بی شماری برای آمریکاییان و اروپاییان شد. سیاست های حمایتی بازی ابلهانه ای بیش نبودند.
بسیاری از افراد به نتایج این سیاست ها آگاه بودند. ولی به دیدگاه های این افراد توجهی نشد. مدیر اروپای جنرال موتورز، گراهام هاوارد تلگرامی به واشنگتن فرستاد و خواستارتصویب نشدن قانون تعرفه سموت-هاولی شد: تصویب این قانون سبب انزوای اقتصادی آمریکا و شدیدترین بحران اقتصادی تا زمان ما می شود!
هاوارد درست می گفت. پیام او امروز نیز نباید نادیده گرفته شود. سیاست های حمایت از تولید داخلی بدترین واکنش ممکن به بحران اقتصادی در دهه 1930 بودند. این سیاست ها هنوز هم بدترین واکنش به بحران هستند. قانون تعرفه سموت-هاولی موجی ازتعرفه های تجاری را برانگیخت که اقتصاد جهانی را درهم شکست و منجر به افت بازرگانی به میزان 70 درسد شد. با تاخیر زیاد و پس از آن تحمل زیان فراوان، رهبران سیاسی به فاجعه بار بودن سیاست های ضد بازرگانی پی بردند. قانون بازرگانی چندجانبه 1934 پس از آن که بدترین زیان های ممکن به بازرگانی جهانی و روابط بین المللی وارد شد، تصویب شد. سیاست های حمایت از تولید داخلی به رشد نژادپرستی در اروپا و افزایش تنش در روابط جهانی کمک کرد.
جهان به چندین دهه تجارت جهانی نیاز داشت تا از اثرات سوء تجربه دهه های 1939 و1940 به در آید. گسترش بازارها و افزایش فرصت ها برای بازرگانی و سرمایه گذاری رفاه مردم را می افزاید. بهترین بسته مشوق اقتصادی بازرگانی آزاد است!
کنش جهانی بازرگانی آزاد توسط 76 اندیشکده از 48 کشور برپا شده تا با موانع تجاری جدید مقابله کند و موانع موجود را از میان بردارد.
با دیدار از وبگاه ما با اهداف و دیدگاه های این کنش جهانی آشنا شوید: FreedomToTrade.org
فیلم های مستند و اطلاعات بیشتر از کانال یوتیوب ما در دسترس است: YouTube.com/Freedom2Trade
هزاران نفر و بیش از یک هزار اقتصاد دان بیانیه ما را امضاء کرده اند: FreedomToTrade.org/petition
بازرگانی آزاد بهترین مشوق اقتصادی است!
خواهش می کنیم بحران بزرگ دهه 1930 و قانون تعرفه سموت-هاولی را تکرار نکنید!
در دهه 1930 میلادی دولت ایالات متحده یکی از اسفبارترین سیاست های اقتصادی سده گذشته را اجرا کرد. قانون تعرفه سموت-هاولی مالیات بر20,000 کالای وارداتی را افزود و سبب افزایش قیمت ها برای مصرف کنندگان شد. حامیان این تعرفه ها متوجه نشدند که مالیات گیری از واردات برابر با مالیات گیری از صادرات است. در نتیجه پس از اجرای این قانون، صادرات بیش از پنجاه درسد کاسته شد و فشاری کمرشکن به صنعت آمریکا آورد. بین سال های 1929 تا 1932 واردات آمریکا از اروپا از1,334 میلیون دلار به 390 میلیون دلار افت کرد. در همین مدت زمان، صادرات آمریکا به اروپا از 2,341 میلیون دلار به تنها 784 میلیون دلار کاسته شد. واردات و صادرات به یک دیگر وابسته بودند و موانع بر ضد بازرگانی آزاد سبب هزینه های سنگین مالی و فرصت های از دست رفته بی شماری برای آمریکاییان و اروپاییان شد. سیاست های حمایتی بازی ابلهانه ای بیش نبودند.
بسیاری از افراد به نتایج این سیاست ها آگاه بودند. ولی به دیدگاه های این افراد توجهی نشد. مدیر اروپای جنرال موتورز، گراهام هاوارد تلگرامی به واشنگتن فرستاد و خواستارتصویب نشدن قانون تعرفه سموت-هاولی شد: تصویب این قانون سبب انزوای اقتصادی آمریکا و شدیدترین بحران اقتصادی تا زمان ما می شود!
هاوارد درست می گفت. پیام او امروز نیز نباید نادیده گرفته شود. سیاست های حمایت از تولید داخلی بدترین واکنش ممکن به بحران اقتصادی در دهه 1930 بودند. این سیاست ها هنوز هم بدترین واکنش به بحران هستند. قانون تعرفه سموت-هاولی موجی ازتعرفه های تجاری را برانگیخت که اقتصاد جهانی را درهم شکست و منجر به افت بازرگانی به میزان 70 درسد شد. با تاخیر زیاد و پس از آن تحمل زیان فراوان، رهبران سیاسی به فاجعه بار بودن سیاست های ضد بازرگانی پی بردند. قانون بازرگانی چندجانبه 1934 پس از آن که بدترین زیان های ممکن به بازرگانی جهانی و روابط بین المللی وارد شد، تصویب شد. سیاست های حمایت از تولید داخلی به رشد نژادپرستی در اروپا و افزایش تنش در روابط جهانی کمک کرد.
جهان به چندین دهه تجارت جهانی نیاز داشت تا از اثرات سوء تجربه دهه های 1939 و1940 به در آید. گسترش بازارها و افزایش فرصت ها برای بازرگانی و سرمایه گذاری رفاه مردم را می افزاید. بهترین بسته مشوق اقتصادی بازرگانی آزاد است!
کنش جهانی بازرگانی آزاد توسط 76 اندیشکده از 48 کشور برپا شده تا با موانع تجاری جدید مقابله کند و موانع موجود را از میان بردارد.
با دیدار از وبگاه ما با اهداف و دیدگاه های این کنش جهانی آشنا شوید: FreedomToTrade.org
فیلم های مستند و اطلاعات بیشتر از کانال یوتیوب ما در دسترس است: YouTube.com/Freedom2Trade
هزاران نفر و بیش از یک هزار اقتصاد دان بیانیه ما را امضاء کرده اند: FreedomToTrade.org/petition
Tuesday, October 20, 2009
صدور احکام وحشت بیهوده است.- حشمت اله طبرزدی
http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید
صدور احکام وحشت بیهوده است.
رژیم جمهوری اسلامی یک تجربه ی نخ نما شده دارد و ان هم این است که فورا در مقابل هر اعتراضی،گروهی را می کشد و گروهی را می گیرد و برای گروهی نیز حکم اعدام و زندان صادر می کند. من در تجربه ی 18 تیر 1378 تا کنون همین رویکرد را در برابر دانشجویان و زنان و اقوام و کارگران و فرهنگیان دیده ام. در جریان کوی دانشگاه برای 4 تن حکم اعدام صادر کردند.برای گروه بزرگی نیز احکام زندان بریدند که من خود یکی از ان ها بودم. البته به این دلیل که ان جنبش به دانشجویان محدود می شد این احکام و سرکوب ها می توانست در سرکوب حرک اثر بخش باشد. اما برای جنبش سبز ،تکرار همان رویه یک حماقت اشکار است. زیرا این جنبش عمومی است و به یک گروه خاص محدود نمی شود.
شاهد این هستیم که تا کنون برای 5 نفر حکم اعدام صادر کرده اند و برای چند نفر نیز حکم زندان های طویل المدت بریده اند. با اطمینان می گویم اگر حتا یک نفر را اعدام کنند در جامعه شورش به پا خواهد شد. تظاهرات به نقطه ی اوج خودش می رسد.
صدور احکام زندان نیز موجب این می شود که شکاف حاکمیت افزایش بیابد در حالی که هیچ اثر منفی بر روند جنبش نخواهد گذاشت.
پس رژیم چرا دست به چنین کاری می زند؟ مشت اهنین در شرایطی موثر است که طرف مقابل ضعیف باشد یا این که تعادل قدرت به نفع حاکمیت باشد. در شرایط کنونی چنین نیست و این مشت اهنین به مثابه ی یک عامل تحریک کننده و عصبانی کننده عمل می کند. من در شگفت هستم که این ها چرا تا این اندازه نادان هستند. در شرایط فعلی طرحی در دست کوشندگان سیاسی هست که بروند در مقابل زندان ها و بخواهند که ان ها را نیز بازداشت کنند. این کار به مفهوم بی اثر شدن زندان و ریختن ترس مبارزین است. ایا نظامیان حاکم این را نمی فهمند؟ خود من به عنوان یک مبارز که سالیانی در زندان ها بوده ام و شرایط سختی را گذرانده ام از همیشه برای رفتن به زندان اماده تر و طالب تر هستم و می دانم این احساس بسیاری از مبارزین است. پس رژیم اب در هاون می کوبد. قبول ندارند؟ روز 13 ابان اثر این کار های خرد ستیز خود را خواهند دید.
صدور احکام وحشت بیهوده است.
رژیم جمهوری اسلامی یک تجربه ی نخ نما شده دارد و ان هم این است که فورا در مقابل هر اعتراضی،گروهی را می کشد و گروهی را می گیرد و برای گروهی نیز حکم اعدام و زندان صادر می کند. من در تجربه ی 18 تیر 1378 تا کنون همین رویکرد را در برابر دانشجویان و زنان و اقوام و کارگران و فرهنگیان دیده ام. در جریان کوی دانشگاه برای 4 تن حکم اعدام صادر کردند.برای گروه بزرگی نیز احکام زندان بریدند که من خود یکی از ان ها بودم. البته به این دلیل که ان جنبش به دانشجویان محدود می شد این احکام و سرکوب ها می توانست در سرکوب حرک اثر بخش باشد. اما برای جنبش سبز ،تکرار همان رویه یک حماقت اشکار است. زیرا این جنبش عمومی است و به یک گروه خاص محدود نمی شود.
شاهد این هستیم که تا کنون برای 5 نفر حکم اعدام صادر کرده اند و برای چند نفر نیز حکم زندان های طویل المدت بریده اند. با اطمینان می گویم اگر حتا یک نفر را اعدام کنند در جامعه شورش به پا خواهد شد. تظاهرات به نقطه ی اوج خودش می رسد.
صدور احکام زندان نیز موجب این می شود که شکاف حاکمیت افزایش بیابد در حالی که هیچ اثر منفی بر روند جنبش نخواهد گذاشت.
پس رژیم چرا دست به چنین کاری می زند؟ مشت اهنین در شرایطی موثر است که طرف مقابل ضعیف باشد یا این که تعادل قدرت به نفع حاکمیت باشد. در شرایط کنونی چنین نیست و این مشت اهنین به مثابه ی یک عامل تحریک کننده و عصبانی کننده عمل می کند. من در شگفت هستم که این ها چرا تا این اندازه نادان هستند. در شرایط فعلی طرحی در دست کوشندگان سیاسی هست که بروند در مقابل زندان ها و بخواهند که ان ها را نیز بازداشت کنند. این کار به مفهوم بی اثر شدن زندان و ریختن ترس مبارزین است. ایا نظامیان حاکم این را نمی فهمند؟ خود من به عنوان یک مبارز که سالیانی در زندان ها بوده ام و شرایط سختی را گذرانده ام از همیشه برای رفتن به زندان اماده تر و طالب تر هستم و می دانم این احساس بسیاری از مبارزین است. پس رژیم اب در هاون می کوبد. قبول ندارند؟ روز 13 ابان اثر این کار های خرد ستیز خود را خواهند دید.
Sunday, October 18, 2009
هشدار مهم به جند الله، PKK و «الاحواز» (ASMLA) تاریخ را تکرار نکنید
http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید
هشدار مهم به جند الله، PKK و «الاحواز» (ASMLA) تاریخ را تکرار نکنید
ادامه بقای رژیم «حجتیه» در تهران، وجود فعالیتهای مسلحانه است. در زمانه ای که مردم ایران یکصدا برای برقراری دموکراسی بر علیه رژیم حجتیه ای ، نماینده فرماسیون جهانی، برخاسته است و این جنبش منجر به آگاهی عمومی توده ملت به سمت دموکراسی شده و بازتابهای بین المللی مهمی داشته است، حرکتهای مسلحانه شما موجب کندی و نابودی این جنبش خواهد شد.از تاریخ بیاموزیم که گزینش شیوه های استراتژیک نامناسب جنگ مسلحانه توسط آقای مسعود رجوی، جوی را ایجاد نمود که بهانه ای بدست افکار حجتیه ای آنزمان داد که منجر به کشتار وسیع دهها هزار از جوانان این وطن که تنها گناهشان عشق به مردم ایران بود گردید، همچنین موجب سرنگونی رییس جمهور منتخب آنزمان آقای بنی صدر گردید.
اکنون که بسیاری از افراد این جنبش مردمی به رهبری رییس جمهور منتخب، مهندس موسوی، و شیخ اصلاحات آقای کروبی در اسارت و یا حبس خانگی می باشند، دادن هرگونه بهانه ای بدست رژیم کودتا، ننگی تاریخی را بر پیشانی بانیان آن حک خواهد کرد.
می دانیم که اقلیتهای ایرانی از جمله هموطنان سنی مذهب، در زیر فشار هستند ولی این رژیم همانند رژیم سنی-وهابی طالبان در افغانستان که نه فقط تاجیکها، هزاره ها و شیعیان را بلکه سنی ها را نیز در بند کشیده بود، شیعیان را نیز به زیر شکنجه و کشتار برده است.
مگر نه اینکه بزرگترین مرجع تقلید شیعیان ایران و جهان ، آیت الله العظمی منتظری، برای سالیان دراز در بند این رژیم است ؟ و حتی اجازه رفتن به مسجد به منظور اقامه نماز عید فطر را هم ندارد.
مگر نه اینکه اکثر جوانانی که در جنبش سبز در کهریزکها و سایر شکنجه گاهها کشته شدند، شیعه بودند؟
در تاریخ تشیع کجا سراغ دارید که یک تازه از راه رسیده کم سواد مانند احمدی نژاد به یک مرجع تقلید شیعه ، آیت الله العظمی صانعی، بی حرمتی نماید؟
این حرکات مسلحانه بر اساس انگیزه ، به سه گونه برآورد می شود.
۱- حرکات مسلحانه بدلیل فشارهای حکومت استبداد که در نهایت موجب بی طاقتی افراد یا اقشاری می شود که به این کار دست می زنند.
۲- دولتهای استعماری و بیگانه با خریدن سران برخی گروههای ناراضی، جوانان آنها را تحریک کرده تا به این حرکات دست بزنند.
۳- خود دولت استبداد این گروهها را به وجود می آورد تا با مظلوم نمایی و برانگیختن حس وطن پرستی یا مذهبی عموم مردم، آنها را به سکوت وادارد.
چنانچه افرادی در گروه اول قراردارند، می بایست برای احقاق حق همگانی با جنبش عظیم مردمی همراه شده و صبر پیشه دارند. اگر جز گروه دوم هستند که با بوجود آوردن چنین جو کشتار، به دولت کودتا کمک می کنند که این همان خواسته دول استعماری است که موجب ماندگاری دولت نادان و ناکارآمد می شود. در خصوص گروه سوم باید مردم با آگاهی خود این دسته را رسوانمایند.
تاریخ نشان داده است که حرکتهایی از جمله انفجار حرم امام رضا ، بمب گذاری ها در محلات عمومی در اهواز و سایر شهرها و کشتار سربازان وظیفه همواره موجب کندی حرکت اصلاح طلبانه ملت گردیده و مورد سوء استفاده رژیم حجتیه ای قرار گرفته است.
همه ملت ایران اعم از آذری، فارس، لر، بلوچ و ... می بایست در راستای راهنمایی های رییس جمهور منتخب آذری تبار مهندس موسوی و آقای کروبی از دیار لرستان، هم پیمان به سوی دموکراسی پیش برویم.
با سپاس
مزدک
هشدار مهم به جند الله، PKK و «الاحواز» (ASMLA) تاریخ را تکرار نکنید
ادامه بقای رژیم «حجتیه» در تهران، وجود فعالیتهای مسلحانه است. در زمانه ای که مردم ایران یکصدا برای برقراری دموکراسی بر علیه رژیم حجتیه ای ، نماینده فرماسیون جهانی، برخاسته است و این جنبش منجر به آگاهی عمومی توده ملت به سمت دموکراسی شده و بازتابهای بین المللی مهمی داشته است، حرکتهای مسلحانه شما موجب کندی و نابودی این جنبش خواهد شد.از تاریخ بیاموزیم که گزینش شیوه های استراتژیک نامناسب جنگ مسلحانه توسط آقای مسعود رجوی، جوی را ایجاد نمود که بهانه ای بدست افکار حجتیه ای آنزمان داد که منجر به کشتار وسیع دهها هزار از جوانان این وطن که تنها گناهشان عشق به مردم ایران بود گردید، همچنین موجب سرنگونی رییس جمهور منتخب آنزمان آقای بنی صدر گردید.
اکنون که بسیاری از افراد این جنبش مردمی به رهبری رییس جمهور منتخب، مهندس موسوی، و شیخ اصلاحات آقای کروبی در اسارت و یا حبس خانگی می باشند، دادن هرگونه بهانه ای بدست رژیم کودتا، ننگی تاریخی را بر پیشانی بانیان آن حک خواهد کرد.
می دانیم که اقلیتهای ایرانی از جمله هموطنان سنی مذهب، در زیر فشار هستند ولی این رژیم همانند رژیم سنی-وهابی طالبان در افغانستان که نه فقط تاجیکها، هزاره ها و شیعیان را بلکه سنی ها را نیز در بند کشیده بود، شیعیان را نیز به زیر شکنجه و کشتار برده است.
مگر نه اینکه بزرگترین مرجع تقلید شیعیان ایران و جهان ، آیت الله العظمی منتظری، برای سالیان دراز در بند این رژیم است ؟ و حتی اجازه رفتن به مسجد به منظور اقامه نماز عید فطر را هم ندارد.
مگر نه اینکه اکثر جوانانی که در جنبش سبز در کهریزکها و سایر شکنجه گاهها کشته شدند، شیعه بودند؟
در تاریخ تشیع کجا سراغ دارید که یک تازه از راه رسیده کم سواد مانند احمدی نژاد به یک مرجع تقلید شیعه ، آیت الله العظمی صانعی، بی حرمتی نماید؟
این حرکات مسلحانه بر اساس انگیزه ، به سه گونه برآورد می شود.
۱- حرکات مسلحانه بدلیل فشارهای حکومت استبداد که در نهایت موجب بی طاقتی افراد یا اقشاری می شود که به این کار دست می زنند.
۲- دولتهای استعماری و بیگانه با خریدن سران برخی گروههای ناراضی، جوانان آنها را تحریک کرده تا به این حرکات دست بزنند.
۳- خود دولت استبداد این گروهها را به وجود می آورد تا با مظلوم نمایی و برانگیختن حس وطن پرستی یا مذهبی عموم مردم، آنها را به سکوت وادارد.
چنانچه افرادی در گروه اول قراردارند، می بایست برای احقاق حق همگانی با جنبش عظیم مردمی همراه شده و صبر پیشه دارند. اگر جز گروه دوم هستند که با بوجود آوردن چنین جو کشتار، به دولت کودتا کمک می کنند که این همان خواسته دول استعماری است که موجب ماندگاری دولت نادان و ناکارآمد می شود. در خصوص گروه سوم باید مردم با آگاهی خود این دسته را رسوانمایند.
تاریخ نشان داده است که حرکتهایی از جمله انفجار حرم امام رضا ، بمب گذاری ها در محلات عمومی در اهواز و سایر شهرها و کشتار سربازان وظیفه همواره موجب کندی حرکت اصلاح طلبانه ملت گردیده و مورد سوء استفاده رژیم حجتیه ای قرار گرفته است.
همه ملت ایران اعم از آذری، فارس، لر، بلوچ و ... می بایست در راستای راهنمایی های رییس جمهور منتخب آذری تبار مهندس موسوی و آقای کروبی از دیار لرستان، هم پیمان به سوی دموکراسی پیش برویم.
با سپاس
مزدک
تاریخ پیدایش پان ترکیسم؛ یک مجار یهودی تبار مبدع پان ترکیسم بود.ک
http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید
تاریخ پیدایش پان ترکیسم؛ یک مجار یهودی تبار مبدع پان ترکیسم بود.ک
پانتُرکیسم حرکتیست سیاسی که برای ایجاد کشوری با نام توران بزرگ و جعل گستردهٔ تاریخ ملل و اقوام تلاش میکند. پانترکیسم شبیه پان ژرمنیسم است که برای اتحاد ژرمن ها بر پایه برتری نژادی ژرمن ها تلاش میکند.[۱] اندیشه پان ترکیسم یعنی یکی کردن همه سرزمینهایی که ساکنان آن به یکی از زبانهایی که ریشه آنها به زبانهای آلتایی میرسد نخستین بار از سوی یک خاورشناس مجارستانی یهودی تبار بنام آرمینیوس وامبری در دهه ۱۸۶۰ ساخته و مطرح گشت. وامبری رایزن سلطان عثمانی شده بود ولی در نهان برای لرد پالمرستون و دفتر امور خارجه بریتانیا کار میکرد.[۲] ساختن و مطرح کردن این اندیشه از سوی وامبری و بریتانیا در اصل به منظور ایجاد یک کمربند از آلتائی زبانها در جنوب روسیه بود تا مانعی شود برای گسترش و رخنه روسها به مستعمرات انگلیس در هندوستان.[۳] بعدها یهودیها و صهیونیستهای دیگری کار وامبری را ادامه دادند از آن جمله نویسنده یهودی فرانسوی بنام لئون کاهون که در کتاب خودIntroduction al'Histoire de l'Asie, Turcs, et Mongols, de به شکلدهی و تبلیغ پان ترکیسم پرداخت.[۴] پس از او به نویسنده یهودی انگلیسی برمیخوریم بنام آرتور ل. دیوید که در کتاب خود کوشید تا به ترکزبانها حس برتری نژادی و نژادپرستانه بدهد.[۵] این ایده در اوایل سده بیستم از طریق ترکهای جوان در امپراتوری عثمانی شکل گرفت.[۶] از میان اقوامی که امروزه ترک نام گرفتهاند بسیاری از اقوام نامبرده در زیر در تاریخ قدیم هیچگاه خود و قوم خود را ترک نمینامیدند. در مورد بخشی از این اقوام ساکن آسیای میانه تنها پس از وارد شدن نظریه پانترکسیم توسط آرمینیوس وامبری یهودی و فرستاده پنهانی وزارت خارجه بریتانیا به منطقه[۷]این نام رفتهرفته برای این اقوام نیز رواج یافت. این اقوام عبارتند از: باشقیرها، تاتارها، ناگایباکها، قزاقها، قرهقالپاقها، نوقای، کرائیم، قرهچای بالکار، کومیک، کریمچاک، آلتاییها، اغوزهای واردشده به آذربایجان، قاجارها، شاهسونها، قرهداغها، قرهپاپاخ، قشقاییها، افشارها، خلجها، گاگوز، اورومچیها، توینی، توفالارها، شورها، خاکاسها، تاتارهای چولیم، ازبکها، اویغورها، سالارها، اویغورهای ساری، چوواشها، یاکوتها، دولگانها.[۱]
تاریخ پیدایش پان ترکیسم؛ یک مجار یهودی تبار مبدع پان ترکیسم بود.ک
پانتُرکیسم حرکتیست سیاسی که برای ایجاد کشوری با نام توران بزرگ و جعل گستردهٔ تاریخ ملل و اقوام تلاش میکند. پانترکیسم شبیه پان ژرمنیسم است که برای اتحاد ژرمن ها بر پایه برتری نژادی ژرمن ها تلاش میکند.[۱] اندیشه پان ترکیسم یعنی یکی کردن همه سرزمینهایی که ساکنان آن به یکی از زبانهایی که ریشه آنها به زبانهای آلتایی میرسد نخستین بار از سوی یک خاورشناس مجارستانی یهودی تبار بنام آرمینیوس وامبری در دهه ۱۸۶۰ ساخته و مطرح گشت. وامبری رایزن سلطان عثمانی شده بود ولی در نهان برای لرد پالمرستون و دفتر امور خارجه بریتانیا کار میکرد.[۲] ساختن و مطرح کردن این اندیشه از سوی وامبری و بریتانیا در اصل به منظور ایجاد یک کمربند از آلتائی زبانها در جنوب روسیه بود تا مانعی شود برای گسترش و رخنه روسها به مستعمرات انگلیس در هندوستان.[۳] بعدها یهودیها و صهیونیستهای دیگری کار وامبری را ادامه دادند از آن جمله نویسنده یهودی فرانسوی بنام لئون کاهون که در کتاب خودIntroduction al'Histoire de l'Asie, Turcs, et Mongols, de به شکلدهی و تبلیغ پان ترکیسم پرداخت.[۴] پس از او به نویسنده یهودی انگلیسی برمیخوریم بنام آرتور ل. دیوید که در کتاب خود کوشید تا به ترکزبانها حس برتری نژادی و نژادپرستانه بدهد.[۵] این ایده در اوایل سده بیستم از طریق ترکهای جوان در امپراتوری عثمانی شکل گرفت.[۶] از میان اقوامی که امروزه ترک نام گرفتهاند بسیاری از اقوام نامبرده در زیر در تاریخ قدیم هیچگاه خود و قوم خود را ترک نمینامیدند. در مورد بخشی از این اقوام ساکن آسیای میانه تنها پس از وارد شدن نظریه پانترکسیم توسط آرمینیوس وامبری یهودی و فرستاده پنهانی وزارت خارجه بریتانیا به منطقه[۷]این نام رفتهرفته برای این اقوام نیز رواج یافت. این اقوام عبارتند از: باشقیرها، تاتارها، ناگایباکها، قزاقها، قرهقالپاقها، نوقای، کرائیم، قرهچای بالکار، کومیک، کریمچاک، آلتاییها، اغوزهای واردشده به آذربایجان، قاجارها، شاهسونها، قرهداغها، قرهپاپاخ، قشقاییها، افشارها، خلجها، گاگوز، اورومچیها، توینی، توفالارها، شورها، خاکاسها، تاتارهای چولیم، ازبکها، اویغورها، سالارها، اویغورهای ساری، چوواشها، یاکوتها، دولگانها.[۱]
Subscribe to:
Posts (Atom)


