http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید
Tuesday, February 9, 2010
پارس دیلی نیوز -�بمب هستهای جمهوری اسلامی: چوب دو سر طلا
http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید
Thursday, February 4, 2010
YouTube - Iran's Animal Astronauts
- Iran's Animal Astronauts: ""
http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید
چراغ آزادی - cheragheazadi.org - تاملاتی دربارهی کمونیسم, بیست سال پس از فروریختن دیوار برلین
بیست سال پیش دیوار برلین فرو ریخت؛ نشانهای از سقوط کمونیسم شورایی. شکست سیستم کمونیستی همان قدر که شکستی اقتصادی و سیاسی بود، شکستی اخلاقی نیز بود. کمونیسم در دورهی قدرتمداریاش به تدریج میان کسانی که زیر لوای آن میزیستند، سرخوردگی و بیزاری عمیقی را پدید آورد. مشروعیتِ کاستییافتهی نخبگان حاکم بر اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای بلوک کمونیسم نیز منجر به از هم پاشیدن آن نظام شد.
همزمان در غرب، ما شاهد کمبود چشمگیر نگرانی و توجه اخلاقی دربارهی ستم و قساوت رخداده تحت لوای نظامهای کمونیستی هستیم، اعمال شنیعی که شامل هلاک شدن دهها میلیون انسان بر اثر سیاستهای کمونیستی بودند. در مقابل با حجم قابل توجهی از نکوهشهای شورمندانه مواجهیم که نصیب خشونتهای نازیسم شده است. مهمترین دلیل برخورد متفاوت با نازیسم و کمونیسم این تصور بوده است که جنایتهای رژیمهای کمونیستی نتایج ناخواستهی پیگیری اهدافی ارجمند و بلند بوده اند، حال آنکه اهداف نازیسم به خودی خود کاملاً اهریمنی بودند.
روشنفکران غربی که یک بار از اتحاد جماهیر شوروی چهرهای آرمانی ساخته بودند، با توجه به ریشههای باورهایشان، وجدان و احساسات درونی خود را چندان نکاویدند. تعامل دیرپای ایدهآلیسم و دشمنی با تجارت و سرمایهداری در میان روشنفکران غربی منجر به اکراه آنان از نقد نظامی شد که ظاهراً در مخالفت با ارزشهایی بنیان نهاده شده بود که آنان از آن تنفر داشتند.
در کشورهای کمونیستی سابق، به دلیل مشارکت قابل توجه بسیاری از شهروندان در حفظِ پایههایِ قدرت در نظام قدیم، رویکرد عمومی دچارِ تضاد و تزاحم بسیار است. نگرش مسلط در اروپای شرقی نسبت به سیستمهای سابق کمونیستی ترکیبی است از نسیان، انکار و سرکوفتگی.
http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید
Wednesday, January 27, 2010
مسعود بهنود در خصوص سخنان کروبی
ما عاشقان فوتبال بودیم فرقی نداشت که هوشنگ ابتهاج شاعر بزرگ بود یا داوود رشیدی هنرمند نامدار، وقتی هم می رفتیم امجدیه سی چهل نفر بودیم و زنده یاد محمد بوقی شعارها را می آورد و به تصویب می رساند و جایمان هم مشخص بود سمت چپ جایگاه. اما دوستان نزدیکی داشتیم که از این عشق ما به ضربه های سر همایون بهزادی و پاهای طلائی شیری و بازی به هم ریزی حسین کلانی هیچ نمی دانستند، از قدرت پای قلیچ خبر نداشتند. از شادی ما شاد می شدند اما دل به آن نمی دادند و مشغول کار خود بودند.
مهندس فیروز اسفندیاری آرشیتکت سرشناس از جمله اینان بود که از راز دلبستگی ما به فوتبال سر نمی آورد اما ناگزیر بود فریادهای ما را بشنود و داد و قال های ما را تحمل کند. تا سرانجام او هم به جمع پیوست و به جمع تماشاگران مسابقات [البته از طریق تلویزیون] اضافه شد. منتها وقت تماشای بازی یک سئوال همیشگی وجود داشت و هرگز پاسخی برای آن یافته نشد. هر وقت که یک بازیکن توپی به عقب می فرستاد، برای دفاع خودی و یا حتی دروازه بان خودی، مهندس فریاد می زد این چرا حواسش نیست باید توپ را به طرف دیگر شوت کند. ما لب می گزیدیم و گاهگاه توضیح می دادیم که هم مربی می داند و هم بازیکن که دروازه کدام طرف است اما... مهندس فریاد می زند اما ندارد توپ را باید بیندازد به طرف دروازه حریف...
این هفته حرص می خوردیم و باز هفته بعد همین بساط بود. ما بالاخره هم نتوانستیم به مهندس برسانیم که گاهی تیم باید توپ را به عقب بفرستد، گاهی در عرض زمین بازی را وسعت دهد، همیشه به سمت هدف رفتن عاقلانه و میسر نیست.
چند سالی است خبر ندارم آیا مهندس اسفندیاری بالاخره موافقت کرده است با خط میانی تیم که گاهی توپ را به دفاع برسانند و گاهی بدهند به دروازه بان خودی یا هنوز فکر می کند الا و لله باید توپ رو به دروازه حریف شوت شود.
و این حکایت دوستان ماست که دیروز با انتشار خبر گفته های کروبی درباره دولت احمدی نژاد و مسوولیت هایش براشفته شدند که ای فغان ناموس جنبش سبز از دست رفت. برخی همان ها بودند که با بیانیه هفدهم مهندس موسوی [و تحلیل اولیه محسن رضائی] هم به همین فغان افتاده بودند. انگار تیم فوتبال جنبش سبز تعهد داده که هیچ گاه هیچ تدبیری به کار نیاورد، هیچ نقشه ای نداشته باشد.
سیاست دنیای پیچیده ای است، پیچیده تر از فوتبال و پیچیده تر از هر علم دیگری، از همین رو برخی ام العلومش گفته اند. در این دنیای پیچیده و پر از خدعه و توطئه نمی توان با دلی آسان گیر و بدون نقشه و هدف، بی استراتژی و تاکتیک حرکت کرد. در این دنیا برای همفکران چاره ای نیست جز آن که به مربی و اجزائی از مدیریت اعتماد کنند. این نظم بازی است. می باید از تماشاگران ثابت قدم تیم های بزرگی مانند منجستر یونایتد یا پرسپولیس بیاموزیم که گاه قصه دق می کنند اما حاضر نیستند بد مربی تیم شان و بد تیمشان گفته شود. البته لحظاتی هم هست که هواداران از مربی بر می گردند و در همه جای دنیا معمول چنین است که اول شعار می دهند، بعد یک پلاکاردی بلند می کنند. آن گاه مربی باید توضیح بدهد. البته همه این ها منوط به پیروزی است.
همصدا شدن با کیهان که با شادمانی خبر داده "کوچه بن بست بود دنده عقب گرفتند" شایسته سبز ها نیست. این ها تظاهرات کسانی است که بازی را به شما باخته اند. دستاوردهایتان را به این آسانی نفروشید. و حالا که چنین شد بگذارید یک لمحه ای برایتان از خرمی بهار بگویم.
با همه گروگان ها که در زندان دارید. با داغی که از کشته شدن ندا و سهراب و محسن و بچه ها در دل هاست، با همه ظاهر خشن و پیروزمند که می گیرند، با صد و چهل سال حبسی که روی کاغذ به گروه اهل صلاح و قلم دادند، عدالت را به سخره گرفتند، با آن که بسیاری از سران و پشتوانه ها را از خود رنجاندند، با وجود آن دلهره که در دلمان افتاد که مبادا شما سبزها را هم مانند خود به خشونت کشانده باشند اما در مقابل پایداری نمانیده ها و منتخبانتان کم آوردند. به هزار روایت شکست خورده اند. شکست خورده اند چون نگاه کنید هیچ لبخندی به رویشان زده نمی شود. شکست خورده اند چون شب ها راحت نمی خوابند. به میهمانی نمی روند، با وحشت همخانه شده اند، به جشنواره غمزده فجر نگاه کنید که هرگز چنین وضعیتی نداشته، نگاه کنید که دستگاه پوپولیستی که مغرور به حضور میلیونی مردم در سفرهای استانی بود جرات خارج شدن از مجموعه پاستور را ندارد. آن از هنر، از اقتصاد، از روابطشان به روحانیت یکی نوری همدانی دارند، نگاه کنید به وضعیت ورزش و فرار ورزشکاران. توجه کنید که در خانواده سران حتی سران جناح راست چه می گذرد. افتخارشان این بود که دنیا از ما همکاری خواسته اما امروز به جائی جز گویان و سرزمین های دیکتاتور زده گذرشان نیست. حتی خودشان هم به بلوف هایشان باور ندارند، پای صحبت عقلایشان بنشیند می خندند. همان رحیم مشائی که چون استخوانی در گلوی دستگاه احمدی نژاد مانده تنها کسی است که رسم مردمداری می داند و با چه بذل و بخشش و کوششی توانسته دو یا سه هنرمند را ملاقات کند یا به پاستور بکشاند. به ماتمسرای فرهنگستان ها نگاه کنید، به حرف های ضد و نقیض و درهمشان. طنز را از همین رو تعطیل کرده اند. باری تنها و تنها سرمایه اش همان است که آقای کروبی گفت [حکم تنفیذ رهبر]
گوش کنید به متلک های نهان در گفته های صفارهرندی و غلامحسین الهام. بشنوید اشارات صف کسانی که توسط احمدی نژاد با نهایت بی احترامی رانده شدند [لاریجانی، دانش جعفری، فرهاد رهبر، پورمحمدی، اژه ای، حتی دکتر لنکرانی] و عنایت داشته باشید که این ها به عدد بیش از این ها هستند و بی شمارند اما یا به احترام رهبر و یا از بغض اصلاح طلبان خود را هوادار دولت نشان می دهند. در نهان اگر مهندس موسوی و مهدی کروبی از صحنه کنار بروند و یا فرضا وضعیت موجود را پذیرفته بگیرند، این دولت کیست که نداند سه ماه ماندنی نیست.
در چنین شرایطی اگر کسی مانند مهدی کروبی توپ را به دفاع خودی داد تا آرایش تیم را مطابق شرایط روز کند تعجبی نباید داشت. نمی دانم چرا برخی برای تحلیل و برای نقد و برای خشم گرفتن و راندن این همه عجله دارند. اینک این صدای از قلعه شادمانان است. روزی که روزش شد نام تک تک عزیزان جوان را که جان در این راه دادند بزرگ می داریم. ما وفاداریم. مقتدایمان دکتر مصدق وقتی سرطان تنشان را گرفته بود و دربار مرحمت کرد و اجازه خروج از کشور داد، وقتی دکتر غلامحسین خان پسرش بر بالین او رفت و مژده داد که بیمارستانی در سویس رزرو شده "نزدیک همان آسایشگاه که دخترتان خدیجه در سکوت سال هاست چشم انتظارتان است" این را هم گفت که مصدق را به رفتن و معالجه و خلاص شدن از درد سرطان تشویق کرده باشد، اما فریاد پدر شنید که گفت "مگر غلام ساواکی شده ای، من می خواهم همین جا کنار شهیدان سی تیر دفن شوم. این ها آرزو دارند من خارج باشم و خارج بمیرم. این آرزو را به دلشان می گذارم آن گذرنامه را پاره کن."
روزی نه دیر و نه دور، گذرنامه هایمان را پاره خواهیم کرد. نشان خواهیم داد که خشونت را از آنان نگرفتیم اما مهربانی را به آنان آموختیم. شرمسارشان خواهیم کرد و لذت انصاف و بخشایش را به آن ها خواهیم چشاند. آن روز داغ خشم و کین را بر دلشان خواهیم گذاشت. بدخواهان را هم مطابق حقوق انسانی و به رای قاضی نه به رای کور خیابانی کیفر خواهیم داد. عشق خواهیم فروخت سر هر کوچه، گلدانی خواهیم کاشت. یاوه گویان و قلم به مزدان را شرمسار آدمی خود خواهیم کرد. گوش کنید به صدای بانوی سبز. صدای آسمانی عدل و آزادی را بشنوید
http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید
Tuesday, January 26, 2010
سیاسی، اجتماعی، فلسفی: تهدید هاشمی متوجه کیست؟ یزدی یا خامنه ای؟
سهشنبه ۲۶ ژانویهٔ ۲۰۱۰
تهدید هاشمی متوجه کیست؟ یزدی یا خامنه ای؟
http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید
Monday, January 25, 2010
سيبستان: خامنه ای در پرانتز
در باره کروبی به نظرم مساله کوتاه و ساده اینجوری است:
رهبر معظم دارد عقب نشینی می کند. در نتیجه بر اساس پروتکل های سیاسی در ایران لازم است رهبران اخلاص خود را به ایشان ابراز کنند تا ایشان با تکیه بر این اخلاص نیم بند و متکی به مر قانون - که به هر حال برای کسی که قانون اساسی را قبول دارد لازم است- وارد عمل شود. اول از همه ظاهرا خاتمی نامه نوشته و گفته آقا ما با شما مشکل نداریم گرچه بعدا تکذیب کرد اما ظاهرا چنین نامه ای نوشته شده. بعد نوبت رسید به موسوی که به همان صورت که از او انتظار می رود بدون نام بردن از خامنه ای گفت که واقعیت دولت را قبول می کند*. بعد محسن رضایی در آمد که آقا بیا جلو و کارها را از تنگنا به در آر. آقای سحابی هم گفت که بیایید و خامنه ای را در پرانتر بگذارید. بعد هم از زبان آقای ری شهری شنیدیم که قرار است آقا سایه شان همچنان بر سر همه سلایق سیاسی باشد. دیروز هم رفسنجانی گفت که حل المسائل ما آقای خامنه ای است ما هم هستیم و کمک می نماییم. امروز نوبت کروبی است. کروبی هم با همان زبان و بیانی که از او می شناسیم گفته بله من به تنفیذ آقا احترام می گذارم.
حالا قرار است چه اتفاقی بیفتد. رهبران معترضان و افراد موثر در جنبش دارند تلاش می کنند به آقای خامنه ای راه بدهند تا خطای مهلک خودش را جبران کند و بین خود و دولت آخرالزمان طوعا یا کرها فاصله بیندازد. بعد هم به احتمال زیاد یک عفو عمومی صورت می گیرد یا عفو خصوصی و قوه قضا بخش بزرگی از زندانیان را که به اندازه کافی چزانده آزاد می کند خاصه که 22 بهمن در راه است.
در عوض رهبران سبز سعی می کنند بر وحشت آقا از راهپیمایی 22 بهمن مرهم بگذارند. یک بده بستانی صورت می گیرد که مردم سبز عرصه را در آن روز از خود نکنند. جزئیات اش شامل امور مختلف می شود اما نشانه اش ممکن است عوض شدن سخنران باشد. هنوز نمی توان دقیق گفت.
پس تا روز 22 بهمن احتمالا با تایید جایگاه رفیع رهبری و فاصله انداختن بین او و دولت امکان آزادسازی شماری از اسرای جنبش فراهم می شود. و 22 بهمن را سبزها با قدرت و پرجمعیت اما آرام می گذرانند.
بعد از 22 بهمن مجلس وارد کار می شود تا قانون انتخابات را تعدیل کند. این را همین یکی دو روزه در خبرهای مجلس خواندیم که قرار است قانون انتخابات دست بخورد. کم کم دو سه نشریه هم آزاد می شوند. مهار کیهان کشیده می شود. مهار نشریاتی مثل همت که پیشاپیش کشیده شده. در یک وضعیت مناسب ممکن است حتی نماینده آقا در کیهان هم جابجا شود و برود مرخصی چنانکه قبلا هم پیشنهاد شده است. روسای برخی خبرگزاری های هتاک به مقامات و پیشکسوت های انقلاب هم عوض خواهند شد.
دولت به اندازه کافی گرفتاری دارد که نماند. مشایی اولین رفتنی دولت خواهد بود. طبعا این دل احمدی نژاد را به درد می آورد. ولی این آدم خودش هم ماندنی نیست. آقا باید این شهید را بدهد و این رئیس جمهوری را که بعد از 20 سال پیدا کرده بگذارد برود و گرنه خودش رفته خواهد شد.
بر سر جنبش سبز چه می آید؟ جنبش به نظرم از سه راه به نمایش قدرت سیاسی خواهد پرداخت. اولی که احتمال اش کمتر است تشکل در یک دو حزب فراگیر مخالف دولت است. دومی فشار برای سقوط دولت از راههای قانونی و شرکت در انتخابات بعد از آن است. و یا ناامید شدن از سازش و بازگشت به خیابان.
نیروهای جامانده از این بازسازی سیاسی چه خواهند کرد؟ به نظرم این نیروها در هر دو هدف که داشتند خود را ناکام می یابند: آنها نتوانستند رهبر را وادار کنند که خاتمی و هاشمی و کروبی و موسوی را کنار بزند یا بعضی از اینها را بازداشت کند. این یک. دوم اینکه نتوانستند بین هاشمی و خامنه ای نقار بیندازند و هاشمی را در موضعی قرار دهند که مقابل خامنه ای قرار بگیرد. گرچه هنوز هم تلاش می کنند. نمونه اش حرفهای شیخ صاحب لاستیک یزدی.
پایان و ملخص کلام اینکه چشم انداز فعلی نشان دهنده شکست بزرگ نیروهای نطامی و امنیتی و قضایی طرفدار کودتا ست. آقا دست آنها را باز گذاشت و آنها هم زورشان را زدند. اما نشد. جمع نشد. قرار نبود هفت ماه طول بکشد. حالا باید از صحنه کنار بروند تا فضا باز شود. این البته تنش بعدی در داخل سیستم (یا نظام) خواهد بود. تنش مهار خواهد شد و حیله دیگری فکر خواهد شد. اما جنبش از زیر ضرب بیرون آمده است و یک گام در خواستهای مدنی اش پیش رفته است. آنچه مهم است این است که میانه روی و عقل حاکمیت -ولو موقت- پیدا می کند. افراط از هر دو سو دفع می شود. این بزرگترین دستاورد است. اما باید هوشیار بود که خواستهای بیانیه 17 تماما متحقق شود. جنبش همیشه می تواند خیابان را تصرف کند. افراطیون نباید ذره ای تردید در این به خود راه دهند.
http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید
Sunday, January 17, 2010
یک ایرانی دیگر (جان فرحی) به جرم اختلاس میلیونها دلار در لس آنجلس دستگیر شد
یک ایرانی دیگر (جان فرحی) به جرم اختلاس میلیونها دلار در لس آنجلس دستگیر شد
به گزارش سایت "کمیسیون اوراق بهادار و معاملات" دولت آمریکا، جان فرحی سرمایه گذار معروف یهودی ایرانی-الاصل که در رادیو (۶۷۰ AM) و تلویزیونهای ایرانی در لس آنجلس برنامه داشت، به همراه گیسو رستگار (همسرش) و الهه عمویی (کنترلر شرکت)، متهم به اختلاس ۲۰ ملیون دلار از ۱۰۰ ایرانی مقیم آمریکا شده اند و تمام اموال شرکت آنها (NewPoint Financial Services) با حکم فوری دادگاه توقیف شده است. گفته میشود فرحی در سال ۲۰۰۸ هجده ملیون دلار در بازار سهام ضرر کرده بود ولی آن را از مردم و سرمایه گذاران پنهان کرده بود. همچنین با دروغ به سرمایه گذاران ایرانی-آمریکایی، پولهای آنها را برای ساختن ویلای بزرگ خود در بورلی هیلز استفاده کرده بود. دادگاه اولیه برای بررسی اتهامات فردا در لس آنجلس برگزار میشود. برای اطلاعات بیشتر میتوانید به این لینک رجوع کنید.
البته فرد دیگری به نام "جان فرحی" که در بین آمریکایی ها مشهورتر میباشد یک ایرانی-الاصل دیگر (مقیم ایالت نوادا) میباشد که در سال ۲۰۰۷ از سوی نشریه معتبر فورتون آمریکا با ۸۰ ملیون دلار ارزش سهام، جزو ثروتمندترین و موفقترین مدیران شرکتهای رو به رشد آمریکا نامیده شد.
سال پیش هم دو ایرانی-الاصل دیگر در آمریکا با ملیونها دلار بدهی تحت تعقیب قانونی قرار گرفتند:
- عزری نامور، ایرانی-الاصل و یهودی مقیم لس آنجلس، نزدیک ۵۰۰ ملیون دلار سرمایه های جامعه متول ایرانی- یهودی بورلی هیلز و شرکتهای مختلف را حیف و میل کرد و تحت تعقیب قانونی قرار گرفت.
http://abyes.blogspot.com/ :برای ادامه مطلب به این لینک کلیک کنید



