Monday, July 6, 2009

پایان باز انتخابات و دو سرنوشت محتمل برای موسوی

پایان باز انتخابات و دو سرنوشت محتمل برای موسوی
میرحسین موسوی کسی بود که بعد از 20 سال وارد عرصه سیاست شد و مطابق قولی که داده بود در مقابل موانع موجود ایستادگی کرد. اما بعد از انتخاباتی که از "پایانی باز" برخوردار بود، پرونده موسوی هنوز باز است و بسته به معادلات درون قدرت، دو سرنوشت محتمل پیش روی او قرار دارد.

تعبیر "پایان باز" برای انتخابات ریاست جمهوری دهم تعبیر بی محتوایی نیست. پرونده این انتخابات با وجود اعلام قطعی نتیجه آن از سوی شورای نگهبان و مختومه خواندن پرونده اش، همچنان مفتوح است.

نامزدهای معترض به اجرای انتخابات در بیانیه های آخر خود یک قدم پا پس نگذاشتند و اتفاقا گشاده دستانه تر نوشتند و نشان دادند که از اعتراض دست نمی کشند و روند موجود را ناعادلانه تلقی می کنند.

در این میان بیشتر چشم ها به سوی میرحسین موسوی است. او بعد از حدود 20 سال که از حضور محسوس اش در عرصه سیاست ایران می گذشت، دعوت گروه ها و شخصیت های سیاسی را پذیرفت و با چهره ای ذو وجهین – اصلاح طلبی و اصول گرایی – وارد کارزار شد.

سیر حوادث انتخابات به گونه ای پیش رفت که از موسوی شخصیتی فراتر از یک نامزد انتخاباتی ساخت. به بیان دیگر او صاحب وجهه و اعتباری دیگر شد و مطابق آنچه خودش نیز در بیانیه نهم اش گفته است، به نماینده سطحی دیگر از مطالبات جامعه بدل شد.

به طور حتم و یقین، نه موسوی نه گروه های حامی او و نه رای دهندگان به وی، این تصور را به ذهن راه نمی دادند که نام میرحسین به تکبیرهای شبانه بر بام های شهر برسد و به اشکال مختلف به سمبلی اعتراضی بدل شود.

در هنگامه ای که ایستادگی موسوی بر سر اثبات تقلب های انتخاباتی به آشوب های خیابانی و جنگ های شهری میان طرفداران او و قوای امنیتی کشیده شد، پروژه ای نیز در حال کلید خوردن بود که شاید از سوی رقبا، یگانه سرنوشت محتوم میرحسین موسوی تلقی می شد.

در جریان حوادث تلخ بعد از برگزاری انتخابات، زمینه هایی برای اعتبارزدایی از موسوی در حال شکل گیری بود و رسانه های رسمی و منتسب به جناح رقیب می کوشیدند در روندی مدیریت شده، زمینه را برای بازداشت، حصر یا انزوای مهندس موسوی آماده کنند.

شاید همین حالا نیز این سرنوشت برای موسوی محتوم و گریزناپذیر باشد. آنها که متعلق به نسل اول انقلاب هستند و کشاکش های آن دوره را به یاد دارند، معنی مقایسه میان موسوی و بنی صدر را بهتر درک می کنند. این قیاس طی روزهای گذشته از سوی مخالفان جریان اصلاحات در ایران انجام شده و میرحسین موسوی را با همه سابقه و نسب و علایق انقلابی اش به کسی چون بنی صدر و سرنوشت او را همسان با او تشبیه کرده اند.

جریانی میانه روتر از این طیف هم هست که سرنوشت موسوی را بعد از فروکش کردن قائله ها و حساسیت های جامعه، با خانه نشینی آن روحانی مخلوع قیاس می کنند. درواقع این تصمیم نیز دور از ذهن نیست که میرحسین موسوی بر اساس شکایات و اعترافاتی که در دست انجام است، متهم درجه یک اتفاقات اخیر قلمداد شود اما به جهت رعایت حال و حفظ جوانب امر، از محاکمه وی خودداری شود و به خانه نشینی و اطلاق فریب خوردگی و ساده لوحی به وی اکتفا شود.

به هر شکل در سال های گذشته روند حوادث سیاسی و به خصوص پاره ای اعتراض ها و اغتشاش ها در کشور به گونه ای بوده که نحوه حل و فصل و هدایت آنها در برخی رسانه ها و مطبوعات قابل پیگرد و شاید حتی قابل پیش بینی بوده است.

نگاهی به سیر حوادث مربوط به انتخابات دهم گویای این مسئله بود که نامزدهای معترض و در راس آنها میرحسین موسوی نمی بایست امیدی به تغییر نتیجه و احیانا ابطال انتخابات داشته باشند. به طور حتم شخص مهندس موسوی نیز از شب برگزاری انتخابات متوجه نحوه پیشبرد اتفاقات بوده است و بنابراین حتی در روزهایی که مصرانه از ابطال انتخابات سخن می گفت و بیانیه های اعتراضی اش را یک به یک منتشر می کرد، خود به نیکی می دانست که این تلاش ها به تغییر منجر نمی شود و ایستادگی او معنا و مفهومی دیگر و تاثیراتی دیگر برجا خواهد گذاشت.

اما حالا و بعد از گذشت بیش از 20 روز از اعتراض های مخالفان، زمان برای پرداختن هزینه از سوی مهندس موسوی آماده می شود. صداوسیما و رسانه های دولتی در روزهای گذشته گزارش های متعددی را از زبان مردم و مسئولان و کارشناسان پخش کرده اند که جملگی آنها موسوی را مقصر آشوب های اخیر می دانند و عنوان می کنند که این نامزد انتخابات با وجود شعار قانون گرایی که سر می دهد، خود بزرگ ترین فرد گریزان از قانون است.

شاید خارج کردن موسوی از جریانات سیاسی ایران تنها راه خاموشی خاکستری باشد که همچنان بوی آتش می دهد. اگر "پایان باز" را برای اعتراضات اخیر قائل شویم و بپذیریم که نه موسوی و کروبی و نه هوادارانشان نتیجه انتخابات را هضم نکرده و آن را حک شده بر ضمیر جامعه می دانند، باید این را نیز بپذیریم که یگانه راه ممکن برای حذف یا تضعیف جریان اصلاح طلبی، یکی منتقل کردن بار هزینه ها و اتهامات به سوی آنها و دوم، خانه نشینی یا همان مرگ سیاسی قهرمان داستان است.

اما روی دیگر سکه نیز دیدنی است. برخی تحلیل گران سیاسی از لحن میرحسین موسوی در بیانیه اخیرش این طور برداشت کرده اند که او خواهان ادامه حیات سیاسی و تاسیس یک حزب یا گروه است.

باید قبول کرد که ظرفیت های مهندس موسوی برای راه اندازی حزب سیاسی حتی از مهدی کروبی هم بیشتر است. موسوی علاوه بر برخورداری از حامیان اصول گرا و انقلابی که عمدتا برکشیده نسل اول انقلاب و منتسبین به امام خمینی و شهید بهشتی هستند، چهره ای متجدد و نواندیش و مورد علاقه اصلاح طلبان و در نتیجه طبقه متوسط شهری و نخبگان فرهنگی و دانشگاهی نیز هست.

او ملزومات اولیه یک حزب ایرانی یعنی حامیانی در قدرت، حامیان دانشگاهی، نسل نوجوان و جوان و میانه سال، نخبگان فرهنگی و هنری، حامیانی با وجهه بین المللی و نیز بخشی از توده های جامعه را در اختیار دارد. درواقع این انتخابات دهم بود که ظرفیت های لازم را برای تاسیس حزب و تداوم یک جنبش سیاسی و اجتماعی در اختیار مهندس موسوی گذاشت و او با وجود عدم کسب نتیجه در انتخابات، توانست ویژگی ها و نتایج خیره کننده ای را کسب کند.

موسوی در این میانه باید حساب کاریزمای شخصی اش را از داشته های برشمرده جدا کند و اتکایی بر آن نداشته باشد. او در حال حاضر باید راهی برای بقای سیاسی اش بجوید. لایه هایی از قدرت که از ظرفیت های بالقوه موسوی و هوادارانش واهمه دارند به آسودگی اجازه حیات سیاسی اثرگذار را به موسوی نخواهند داد؛ چرا که در این صورت باید وقوع هر تغییری را در آینده محتمل بدانند و اگر چنین اتفاقی بیفتد و دوم خرداد یا 23 خردادی دیگر رخ دهد، خود را در آینده نخواهند بخشید.

ورود موسوی به عرصه تحزب به معنی احیای همان "پرونده باز" است. اگر چانه زنی حامیان او در قدرت - نظیر هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری و تا اندازه ای لاریجانی - موثر واقع شود، می توان به ماندن موسوی در عرصه سیاست امیدوار بود. اما این روزها کسی صدای حامیان در قدرت موسوی را نمی شنود. سکوت و محافظه کاری این چهره ها به معنی تمایل آنان به حفظ خود در ساختار قدرت است و این روند به خروج موسوی از دایره منتهی می شود. تا امروز نشانه و امیدی برای تداوم حیات سیاسی موسوی در قالب حزب یا هر محمل دیگری به چشم نمی خورد و همه علائم حکایت از زمینه چینی برای مرگ سیاسی او دارد.

Wednesday, July 1, 2009

آقاي رضا پهلوي ، به نفع همه است كه سكوت كني ( ياد آوري چند نكته در اين زمينه )

آقاي رضا پهلوي ، به نفع همه است كه سكوت كني ( ياد آوري چند نكته در اين زمينه )

جديداً آقاي رضا پهلوي فرزند شاه فقيد ايران مدعي شده اند كه ميتواننددر تحولات ايران نقشي داشته باشند و كار سياسي انجام دهند و جايگاهي در اين زمينه براي خودشون كسب كنند. قبل از هر چيز اين نكته مهم است كه ايشان هم به عنوان يك ايراني مي توانند حق شهروندي داشته باشند و اينجا زندگي عادي داشته باشند و حتي نظر بدهند .
اما چند ياد آوري بسيار مهم:
1 اگر به دنبال به دست آوردن قسمتي از املاك پدرتان هستيد در اشتباهيد . چرا كه ايشان شاه ايران بوده اند و شاه هم كسي ست كه هزاران ملك و زمين و باغ و خانه با ارزش را از جيب مردم و با سرمايه هاي مملكت براي خودش سند ميزند . پس بدانيد كه مردم ايران هيچ سندي را از شما نمي پذيرند و هيچ كس به شما هيچ بدهي ندارد كما اينكه بايد بدهي هاي بسيار مردم را هم بدهيد و احيانا پولهايي را كه با خود بزرگتر هاي شما از ايران خارج كرده اند باز گردانيد .
2 اگر به دنبال يك جايگاه تشريفاتي براي راحت طلبي هستيد بدانيد كه اين مملكت در صورت به وجود آمدن تغيير به سمت پيشرفت و شايسته سالاري خواهد رفت و هرگز اجازه نخواهيم داد شما به عنوان يك نماد تاريخي و شاهنشاهي ايران قديم راحت بخوريد و بخوابيد و نظريه صادر كنيد . منظور حكومت نيست ، آن را اصلا فكرش را هم نكنيد . منظور يك جايگاه نمادين است كه چندان در سياست دخالت نميكند ! فكر آن را هم از سر بيرون كنيد. گر چه اين ملايان خون به دل مردم كرده اند اما تاريخ از شاهنشاهي هم چندان چهره خوبي نمينماياند و البته در كل اين نظام منسوخ است و ملت هاي پيشرفته به سمت دمكراسي و سكولاريسم و برابري حقوق افراد بر پايه حقوق شهروندي پيش ميروند.
3 درست است كه شما در لغت و معني شاهزاده هستيد ، يعني فرزند شاه هستيد اما بدانيد كه اين وا‍ژه به نزد آزادي خواهان همچون واژه سيد ياد آور ظلم وخود برتر بيني افراد خاصي است كه مفاهيم و لغاتي براي حكومت بر مردم آفريدند و آنها را با استفاده از رابطه خوني گسترش دادند تا سلسله هاي قدرت و ظلم ايجاد كنند. بنابر اين اگر تغييري ايجاد شود قطعا در سيستم جديد جايگاهي براي چنين وا‍ژه هايي نخواهيم گذاشت . يعني شاهزاده و سيد و حزب اللهي و .. نداريم !
جمع بندي مطلب اينكه شما در نهايت ميتوانيد با رجوع به ايران بر اساس تخصص كاري خود ( اگر داريد ) شغلي بيابيد و مانند بقيه گذران زندگي كنيد .مردم ايران فقط كمي اميدوارند كه به سمت دمكراسي بروند و موفق شوند پس لطفا حركت مردم را به اسم شاهنشاهي و شاهزاده و .. آلوده نكنيد و بگذاريد مردم راه خودشان را بروند . بار ها در همين جا به شما اعتراض شد و در متن جامعه بسيار شديد تر و قاطع تر همين باور وجود دارد، پس بهتر است كه همان حقوق شهروندي را هم از خود نگيريد و با پذيرفتن اين نكته كه شاهزاده بودن هيچ حسني نيست و بلكه ياد آور ظلم و جور است و اينكه شما با بقيه مردم تفاوتي نداريد سكوت كنيد.

Friday, June 26, 2009

تحلیل اسلاوی ژیژک از وقایع ایران

تحلیل اسلاوی ژیژک از وقایع ایران

اسلاوی ژیژک فیلسوف معاصر، از جمله امضا کنندگان "نامه گروهی از فيلسوفان معاصر و استادان دانشگاه های جهان در حمايت از تظاهرات‌کنندگان ايرانی" است. در این نامه که نام نوام چامسکی هم در بین امضا کنندگان آن دیده می‌شود، آمده است:«… دولتی که ادعای نمايندگی اراده‌ی مردم‌اش را دارد صرفاً به شرطی می‌تواند چنين کند که ابتدايی‌ترين پيش‌شرط‌های شکل‌گيری چنين اراده‌ای را محترم شمارد: ‌آزادی مردم برای گرد هم آمدن بی‌هيچ مانعی و تشکيل دادن نيرويی کلی و جمعی؛ قابليتی نامحدود برای بحث و دسترسی به اطلاعات، و به بحث گذاشتن، ‌تصميم گرفتن و به اجرا درآوردن شيوه‌ی عمل» و ادامه داده که :«سال‌های متمادی حمايت خارجی از "ترويج دموکراسی" در بسياری از کشورهای جهان باعث گسترش بدبينی موجهی نسبت به جنبش‌هايی مدنی‌ شده که ادعای مشروعيت مستقيم دموکراتيک دارند. با اين حال، اين اصل به خودی‌خود همواره روشن است: صرفاً مردم می‌توانند ارزش چنين ادعاهايی را تعيين کنند. ما امضاءکنندگان اين نامه از دولت ايران می‌خواهيم کاری نکند که چنين تصميمی را مانع می‌شود».

جریان اصلی رسانه‌ای در غرب (و حتی احتمالاً دولت‌های غربی) از درک وقایع اخیر ایران عاجزند و اکثر تحلیل‌هایشان از دید ما ناشیانه به نظر می‌رسد. البته گاهی همین تحلیل‌ها عیناً توسط برخی در ایران نیز تکرار می‌شود. تحلیل پروفسور ژیژک با این جریان اصلی تفاوت ماهوی دارد و بی‌جهت نیست که مطبوعات اصلی آن را منتشر نکرده و این نوشته در اینترنت منتشر شده است. متن اصلی را که ترجمه آن در ادامه می‌آید، می‌توانید در اینجا (به زبان انگلیسی) پیدا کنید.


آیا گربه به دره سقوط خواهد کرد؟

نوشته اسلاوی ژیژک

هنگامی که حکومتی خودکامه به بحران آخرین خود نزدیک می‌شود، مراحل اضمحلالش قاعدتاًً در دو مرحله اتفاق می‌افتد. پیش از فروپاشی نهایی، گسستگی اسرار آمیز به وقوع می‌پیوندد: به یکباره مردم در می‌یابند که بازی تمام شده است، آنها به سادگی دیگر نمی‌ترسند. قضیه فقط این نیست که رژیم مشروعیتش را از دست می‌دهد، بلکه اعمال قدرتش به خودی خود به عنوان واکنشی از سر ناتوانی و ترس تعبیر می‌شود. همه ما با این صحنه کلاسیک کارتونی آشنایی داریم: گربه به پرتگاهی می‌رسد، اما به راه رفتنش ادامه می‌دهد، و این حقیقت را که دیگر زمینی زیر پایش نیست نادیده می‌گیرد؛ فقط هنگامی افتادنش آغاز می‌شود که به پایین نگاه می‌کند و ژرفای دره را می‌بیند. رژیمی که اقتدارش را از دست می‌دهد، شبیه همان گربه بالای پرتگاه است: برای افتادن فقط کافیست که یادش بیاندازید به پایین نگاهی بیاندازد...

در کتاب شاه شاهان، که شرح کلاسیکی از انقلاب خمینی است، ریژارد کاپوشینسکی لحظه دقیق این گسست را نشان می‌دهد: بر سر چهارراهی در تهران، هنگامی که پلیس بر سر تظاهرکننده‌ای داد کشید که حرکت کند و او از جایش تکان نخورد، پلیس شرمنده صرفاً از خیر او گذشت؛ یکی دوساعت بعد، همه تهران این داستان را می‌دانستند و اگرچه درگیری‌های خیابانی هفته‌های متمادی ادامه داشت، همه به نوعی می‌دانستند که بازی دیگر تمام شده است. آیا اکنون هم اتفاق مشابهی در حال وقوع است؟

روایت‌های مختلفی از اتفاقات تهران وجود دارد. برخی در این اعتراضات اوج "حرکت اصلاح‌گرایانه" هوادارغرب را می بینند که در همان جهت انقلابهای "نارنجی" در اوکراین، گرجستان و غیره بود - واکنشی سکولار به انقلاب خمینی. ایشان این اعتراضات را به عنوان نخستین گامها در جهت ایرانی جدید، سکولار و لیبرال دمکرات می بینند که از بنیادگرایی اسلامی آزاد شده است. این تعبیراز سوی شکاکانی خنثی می‌شود که باور دارند احمدی‌نژاد واقعا برنده شده است: او صدای اکثریت است ، در حالی که هواداران موسوی از میان طبقه متوسط و فرزندان نازپرورده آنان می‌آیند. به طور خلاصه می‌گویند: بیایید توهم‌ها را به کناری بگذاریم و با این حقیقت روبرو شویم که، با احمدی‌نژاد، ایران رییس جمهوری دارد که لایق آن است. در مرحله بعد، کسانی هستند که موسوی را به‌خاطر تعلقش به نظام روحانی حاکم رد می‌کنند که تنها قیافه ظاهری‌اش از احمدی‌نژاد بهتر است: موسوی هم قصد دارد برنامه انرژی هسته‌ای را ادامه بدهد، مخالف به رسمیت شناختن اسرائیل است، به علاوه به عنوان نخست وزیر درسالهای جنگ با عراق از حمایت کامل خمینی برخوردار بوده است.

دست آخر، غم‌انگیز ترین این مواضع متعلق به "چپ گرایان" طرفدار احمدی‌نژاد است: مهمترین مسئله برای ایشان استقلال ایران است. احمدی نژاد برای این پیروز شد که برای استقلال کشور ایستادگی کرد، فساد نخبگان سیاسی را نشان داد و سرمایه نفت را درجهت ارتقای درآمد اکثریت فقیر به کار برد - احمدی نژاد واقعی این است ، یا اقلا به ما این‌گونه می گویند، که زیر تصویرمتحجر و منکرهولوکاست که رسانه‌های غربی از او ساخته‌اند، ‌پنهان است. بر اساس این دیدگاه، آنچه اکنون در ایران در حال وقوع است تکرار واقعه برکناری مصدق در۱۹۵۳ است - کودتایی با خرج غربیان برعلیه رییس‌جمهورمشروع و قانونی. مشکل این دیدگاه فقط انکار مستندات نیست: مشارکت بالای راًی‌دهندگان ازمیزان معمول ۵۵ درصد به ۸۵ درصد را فقط می‌توان به عنوان رأی اعتراضی تعبیر کرد. به علاوه،‌ این دیدگاه عدم درک خود را از نمایش اصیل اراده مردم به نمایش می‌گذارد، و قیم مآبانه می‌پندارد که برای ایرانیان عقب‌مانده، همان احمدی‌نژاد مناسب است - اینها هنوز آنقدر به بلوغ نرسیده‌اند که چپ سکولار بر ایشان حکومت کند.


این روایتها، با وجود تعارضات شدیدی که با هم دارند، همگی بر اساس محور تقابل بین تندروهای اسلامی با اصلاح‌گرایان لیبرال غرب‌گرا بنا شده‌اند. به همین دلیل است که نمی توانند جایگاه موسوی را تعیین کنند: آیا بالاخره موسوی اصلاح طلبی با پشتوانه غرب است که به دنبال آزادی فردی بیشتر و بازار آزاد است، یا عضوی از نظام روحانی حاکم که نهایتاً پیروزی‌اش هیچ تأثیر جدی در تغییرطبیعت رژیم ندارد؟ چنین نوسانات فاحشی در این تحلیل‌ها نشانگر آن است که همگی از درک طبیعت حقیقی این اعتراضات عاجزند.


رنگ سبزی که هواداران موسوی اختیار کرده‌اند، فریاد‌های الله اکبری که از پشت‌بامهای تهران در تاریکی شب طنین انداز می‌شود، به وضوح نشان می‌دهد که ایشان این عمل خود را تکرار انقلاب ۱۹۷۹ خمینی می‌دانند، ‌بازگشت به ریشه‌های آن و شرایط پیش از انحراف انقلاب . این بازگشت تنها شامل برنامه‌ها نمی‌شود؛ حتی بیش از آن شیوه فعالیت جمع را مد نظر دارد، اتحاد راسخ مردم، اتفاق نظر و یکپارچگی فراگیرشان، خود-سازماندهی ابتکاری‌شان، شیوه‌های فی‌البداهه‌ برگزاری اعتراضاتشان، ترکیب منحصر به فردخود انگیختگی و نظم اشان، یا آن راهپیمایی تهدید آمیز هزاران-هزارشان در کمال سکوت. ما اینجا با خیزش مردمی اصیلی از طرفداران مغبون‌شده انقلاب خمینی سروکار داریم.

چندین پیامد مهم از این دیدگاه نتیجه می‌شود. نخست، ‌احمدی نژاد قهرمان اسلام‌گرایان فقیر نیست، بلکه یک پوپولیست واقعا فاسد اسلامو-فاشیست است، یک یرلوسکونی ایرانی که ترکیب رفتارهای دلقک‌ مآبانه و اقتدارگرایی سیاسی ظالمانه‌اش حتی اکثریت آیت‌الله‌ها را هم معذب می‌کند. نان پخش کردنهای عوام‌فریبانه‌اش به فقرا نباید ما را بفریبد: پشت سراو نه فقط سازمانهای سرکوب‌گر پلیس ودستگاههای بسیار غربی شده روابط عمومی ، بلکه یک طبقه تازه به‌دوران رسیده ثروتمند قوی ایستاده که در نتیجه فساد رژیم به‌وجود آمده است ( سپاه پاسداران ایران نیروی شبه نظامی طبقه کارگر نیست، بلکه نهادی فوق‌العاده فاسد و قدرتمندترین مرکز ثروت در کشور است).

ثانیاً، باید بتوان تفاوتی مشخص میان دو کاندیدای اصلی مقابل احمدی‌نژاد، یعنی مهدی کروبی و موسوی، قائل شد: کروبی عملاً یک اصلاح طلب است، او اساساً نسخه ایرانی از هویتی سیاسی را ارئه می‌دهد که به همه گروهها قول مساعدت می‌دهد. موسوی کاملا با او متفاوت است:‌ نام او مترادف بازدمیدن در رویایی عمومی است که انقلاب خمینی را به پیروزی رساند. حتی اگر این رویا یک "آرمانشهر" بود، باید در آن آرمانشهر اصیل انقلاب را جستجو کرد. این بدان معنی است که انقلاب ۱۹۷۹ خمینی را نمی‌توان به جریان تندروی اسلامگرایی که قدرت را در دست دارد تقلیل داد - این انقلاب بسی فراتر از آن بود. اکنون زمان به یاد آوردن شور وشوق باورنکردنی سال اول پس از انقلاب است، به همراه انفجار نفس گیر خلاقیت سیاسی و اجتماعی، تجربه‌های تشکیلاتی و بحثهای میان دانشجویان و مردم عادی. این حقیقت که چنین انفجاری باید خاموش می‌شد، گواه آن است که انقلاب خمینی واقعه سیاسی اصیلی بود، یک "گشایش" موقتی که نیروهای بی سابقه تغییر اجتماعی را آزاد می‌ساخت، لحظه‌ای که در آن "هر چیز ممکن به نظر می‌رسید". آنچه به دنبال آن واقع شد، بسته شدنی تدریجی بود که از طریق به‌دست گرفتن کنترل سیاسی توسط نظام اسلامی حاصل شد. به زبان فرویدی،‌ باید گفت حرکت اعتراضی این روزها "بازگشت سرکوب‌شد‌گان" انقلاب خمینی است.

و دست آخر، این بدان معناست که در اسلام پتانسیلی حقیقی وجود دارد - برای یافتن یک "اسلام خوب" لازم نیست به قرن دهم بازگردیم، آن را همین‌جا در مقابل چشمانمان می‌توانیم ببینم.

آینده نامشخص است - بسیار ممکن است آنان‌که بر اریکه قدرتند جلوی انفجار توده‌ها را بگیرند، و گربه ما هم به قعر دره سقوط نکند،‌ بلکه دوباره خود را بر زمین استوار بیابد. در هر صورت، رژیم ایران دیگرنه همان رژیم قبلی، بلکه قدرت خودکامه فاسدی میان بقیه خواهدبود. نتیجه هر چه شود، بسیار مهم است که به خاطر بسپاریم که هم اکنون شاهد واقعه‌ عظیم رهایی‌بخشی هستیم که در قالب جدال میان لیبرالهای غرب‌گرا و بنیاد‌گرایان ضد غرب نمی‌گنجد. اگر واقع‌بینی منفی نگرمان سبب شود ظرفیت درک بعد رهایی بخشی آن را از دست بدهیم، باید گفت که ما در غرب عملا در حال ورود به دوره پسا-دموکراتیکی هستیم که در آن به انتظار احمدی‌نژاد خودمان نشسته‌ایم. ایتالیایی‌ها اکنون نام او را میدانند: برلوسکونی. سایرین هم در صف منتظرند.

Monday, June 22, 2009

فرصت نوشتن 2/روزنوشته هاي بابك داد: ناظران بین المللی باید به ایران بیایند.

فرصت نوشتن 2/روزنوشته هاي بابك داد: ناظران بین المللی باید به ایران بیایند.

Sunday, June 21, 2009

ندا جان ؛ به یاد تو تا صبح آزادی سیاه خواهم پوشید...

ندا جان ؛ به یاد تو تا صبح آزادی سیاه خواهم پوشید...
31 خرداد 1388 ساعت 20:05
خواهر شهیدم دوستت دارم//به وسهت آزادی تو//به وسعت قلبت//دوستت دارم به سادگی نگاه چشمانت که فریاد میزد ازادی قیمت دارد //به سرخی رنگ خونت که فریاد میزد جوانمردی از بین رفته//دوستت دارم چون خواستی و رفتی//نسبت به تو حسادت میکنم به شهامتت//2 شب گذشت و تو نیستی..میترسم که صبح شود و تو فراموش شده باشی//شیرینی بهار آزادی با تو طعم دیگری داشت// اکنون تو آزادی و ما در بندیم//
به یاد تو خواهر عزیزم تا صبح آزادی سیاه خواهم پوشید...
تصویر ندا صالحی آقا سلطان قبل از شهادت:
مراسم یادبود « ندا صالحی » شهید راه آزادی قرار بود فردا درمسجد نیلوفر واقع درعباس آباد تهران برگزار شود که با تماسی از طرف مسجد این مراسم لغو شده است. گفته میشود به تمام مساجد تهران دستور داده شده است که اجازه برگزاری مراسم « ندا صالحی آقا سلطان » را ندارند

Friday, June 19, 2009

ي بي سي ها بدنبال گل الود كردن اب هستند تا دولت هاي خارجي ماهي بگير ند و نه بفكر منافع مردم ايران

تا احمقهايي مثل احمدي نژاد و يا خامنه اي باشند بي بي سي ها چه غم دارند!!!
ي بي سي ها بدنبال گل الود كردن اب هستند تا دولت هاي خارجي ماهي بگير ند و نه بفكر منافع مردم ايران

ب

Tuesday, June 16, 2009

دنیس راس نماينده ويژه آمريكا در امور ايران از كار بركنار شد. « هاآرتص »

دنیس راس نماينده ويژه آمريكا در امور ايران از كار بركنار شد. « هاآرتص »

روزنامه هاآرتص نوشت: يك مقام دولت آمريكا كه نام وي فاش نشده است، اعلا‌م كرد: دنيس راس فرستاده ويژه دولت آمريكا در امور ايران از كارخود بركنار شده است.


اين مقام افزود: خبر بركناري راس، در چند روز آينده اعلا‌م خواهد شد. وي گفت: قرار است پست ديگري در دولت آمريكا براي راس در نظر گرفته شود. اين گزارش مي‌افزايد: در واشنگتن گمانه‌زني‌هاي زيادي در مورد دلا‌يل دولت آمريكا براي بركناري راس مطرح شده است؛ يكي از اين دلا‌يل مي‌تواند به مخالفت ايران با حضور دنيس راس در پست فرستاده ويژه دولت آمريكا در امور ايران باشد، زيرا ايران نمي تواند بپذيرد كسي در اين پست قرار بگيرد كه از حاميان سرسخت اسرائيل است. راس كسي است كه تماس هاي زيادي با طيف گسترده‌اي از سياستمداران اسرائيلي داشته و دارد. تحليلگران يكي از دلا‌يل احتمالي بركناري راس را كتابي دانسته‌اند كه اخيرا از سوي او منتشر شده است؛ راس در اين كتاب از احتمال اقدام نظامي عليه ايران سخن گفته و اعلا‌م كرده است آمريكا بايد سياست‌هاي شديدي در قبال ايران درپيش گرفته و تحريم‌ها عليه اين كشور را افزايش دهد.

تحليلگران معتقدند يكي ديگر از دلا‌يل احتمالي بـركـنـاري راس مـي‌تـوانـد نـاخـرسـنـدي وي از سـياست‌هاي خاورميانه‌اي دولت اوباما باشد. اين گزارش تصريح مي‌كند: راس از تـعيين جرج ميچل به عنوان فرستاده ويژه آمريكادر خاورميانه و ريچارد هالبروك به عنوان فرستاده ويژه آمريكا در امور پاكستان و افغانستان ناراضي بوده است. اين گزارش مي افزايد: راس مذاكره كننده ارشد آمريكا در امور صلح خاورميانه در دولت‌هاي كلينتون و بوش پسر بوده است. وي همچنين يكي از مشاوران ستاد انتخاباتي اوباما بود.

منبع : هاآرتص/افتاب یزد/15.6.2009
نویسنده : باراک راوید
لینک به زبان اصلی : ? Why is Dennis Ross being ousted as Obama envoy to